اشتباهی که شرکت های درحال توسعه B2B انجام می دهند!

طبق تجربه ی شخصی که سالهای قبل با برخی شرکت های تولیدکننده داشتم موضوعی که متوجه شدم بسیار برام جالب بود که اکثرا به خاطر عدم دانش کافی قصد دارند موضوعی را مدیریت کنند که از آن اطلاعی ندارند! این موضوع کمی مبهمه ولی در ادامه کامل موضوع و تجربه شخصی خودم رو توضیح خواهم داد .

طی سالهای گذشته من با چند شرکت تولیدکننده که در حال توسعه بودند همکاری هایی داشتم که این همکاری از پیاده سازی و طراحی وب سایت شرکت شروع شد تا اینکه وارد مسائل مهمتری همچون مارکتینگ، بهینه سازی و تولید محتوای مناسب و … شدیم.

حضور در فضای مجازی نیازمند برنامه ای حساب شده

همانطور که در مطلب قبل توضیح دادم ( همیشه حق با مشتری نیست! ) به این موضوع اشاره کردم که طراحی و پیاده سازی وب سایت در واقع قدم اول و پایه ی یک شرکت محسوب میشه و مهمتر از موضوع پیاده سازی، نحوه مدیریت و ارتباط با کلاینت ها و آنالیز رفتار و واکنش اونها نسبت به محصول و یا سرویس شماست.

قبل از طراحی و پیاده سازی وب سایت مدیرعامل شرکت باید هدف خود از طراحی و راه اندازی وب سایت رو مشخص کنه که در بیشتر اوقات خودشون هدف رو نمیدونن و تنها نکته ای که بیان میکنند حضور در فضای مجازی لازم و ضروریه! اما آیا واقعا شرکت های بزرگی همچون گلرنگ صرفا با حضور در فضای مجازی به هدفشون رسیدند ؟! به طور یقین خیر!

حضور در فضای مجازی وسیله ای است برای تاثیرکذاری بیشتر در راستای بیزینس پلنی که دارند و در واقع میشه گفت درصدی از موضوع موفقیت شرکته.

همه ما میدونیم که واقعا میشه وب سایتهای بسیار زیبایی طراحی کرد و یا فروشگاهی زیبا ساخت و وارد رقابت با سایر شرکتهای فروشگاهی در حوزه آنلاین شد اما وبسایت ما هرچقدر هم زیباتر و کاربرپسندتر باشد وقتی پلنی مناسب نداشته باشیم بدون شک موفق نخواهد بود.

حالا برگردیم به سراغ موضوع اصلی بحث و عملکرد مدیران شرکتهای در حال توسعه ای که B2B  هستند و مستقیم با مشتری در تماس نیستند، جالب اینجاست که من به طور همزمان با چند شرکت در ارتباط بودم که محصولات متفاوتی عرضه میکردند ولی نگرش مدیران شرکت بسیار شبیه بود و این باعث درجا زدن شرکت و عدم پیشرفت مناسب شرکت بود. هر یک از مدیرعاملان در حال گذار از یک فروشنده حرفه ای به یک مدیرعامل بودند و هنوز هم درک نکرده بودند که یک مدیرعامل چه وظایفی میتونه داشته باشه و چقدر میتونه فراتر از یک فروشنده تاثیرگذار باشه و نمیتونستن برخی کارها رو به بقیه و افراد متخصص در اون حوزه واگذار کنند و خودشون نظارت داشته باشند. اونها باور نداشتن که میشه بیشتر از اون چیزی که الان هستند موفقتر باشند و جمله ای که از یکی از مدیران شنیدم این بود که :

ما باید لقمه ای به اندازه دهن خودمون برداریم و توانایی رقابت با شرکت های بزرگ رو نداریم!

خرید سرویس و دریافت خدمات از سایر شرکت ها (outsourcing)

ضرب المثلی هست که میگه :

ما ثروتمند نیستیم که وسائل چینی بخریم!

قضیه به اینجا برمیگرده که متوجه شدم گاهی وقتها برای خرید سرویس هایی که شرکت نیاز داشت و استعلامی که گرفته میشد به خاطر اختلاف قیمتی در حدود یه تومن سرویس ارزان تر رو انتخاب میکردند با وجود اینکه مشخص بود که سرویسی که گرونتره مطمئن تره و تضمینی هم به شرکت داده میشد! ( البته بعد از بررسی به نتیجه رسیدم و همیشه به این صورت نیست )

و در نهایت یکی از بزرگترین مشکلاتی که من دیدم احساسی بودن در تصمیم گیری بود و همچنین حاضر به ریسک برای جهش رو به رشد شرکت نبودند.

نکته ی آخری که میتونم اشاره کنم در قالب یک سواله :

همانطور که در جریان هستید یکی از مهمترین بخش های رشد و پیشرفت یک وبسایت بخش تولید محتوای مناسب برای اون وبسایته، ولی برای شرکتی که فرضا 3 محصول بیشتر نداره به چه میزان میشه در مورد محصولاتش نوشت تا  وبسایتش ارتقا پیدا کنه؟! 10 مطلب، 50 مطلب، چقدر؟ آیا اصلا امکان تولید همچین محتوایی برای این حجم کم از محصول وجود داره ؟ قطعا جواب منفیه و محدود هستیم.

پس راه اینکه شرکتها بیشتر شناخته بشن و بیشتر روی مصرف کننده تاثیر بذارند چیه ؟!

اینجاست که واجب و ضروریه مدیرعامل به نیروی متخصص باید رو بیاره و بخشی از کار رو واگذار کنه!

expert

پ.ن : مطالبی که نوشتم طبق تجربیاتی بودند که طی سالهای گذشته با برخی شرکت ها داشتم و از دید من این موضوع ها مانع رشدشون بود.

شاد باشید

برای استاد محمدرضا شجریان: از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان…

فرانک مجیدی: اولین ساعات سال ۱۳۹۵، برای دوستداران موسیقیِ اصیل ایرانی، با خبری شوکه‌کننده آغاز شده. اولین برخورد آن بود که همه تکذیب می‌کردند، نفی می‌کردند، و به زبان نمی‌آوردند. اما یک حقیقت وجود دارد. استاد محمدرضا شجریان، بیمار است. این چیزی بود که با خواندن نامه‌ی لغو کنسرت ارمنستان هم به آن مشکوک شده‌بودم. …

او هر روزِ زندگیِ ماست. بخش مأنوس و امن دنیای ایرانی‌مان. درد مشترک‌مان و شادیِ سرای امیدمان. او هرچه که پله‌های ترقی را بالاتر رفت، ماندن در کنار مردم‌ش را برگزید. می‌شود شاد بود که نام او را می‌بری و بغض گلوی‌ت را می‌گیرد. از شادی. مثل وقتی که به جهان‌پهلوان‌مان، آقا تختی، فکر می‌کنیم. او هم مثل تختیِ ما، منِش پهلوانانه دارد. از مردم است. با مردم است. برای مردم است. برای همین باقی می‌ماند. می‌ماندو هیچ آفریده‌ای، نمی‌تواند جایگاهِ این سالیانِ او را خدشه‌دار کند و جلوی ماندگاری‌اش را بگیرد. او همیشگی است، چون راه سخت‌تر را برگزید. راه درست را!

منبع: برای استاد محمدرضا شجریان: از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان… 

همیشه حق با مشتری نیست!

شاید خیلی وقت‌ها وقتی توی یکی از مراکز خرید و یا بانک و… بودیم این شعار رو دیده باشیم که به این موضوع اشاره کردند که ‌(همیشه حق با مشتری است! ) شعاری که باعث افزایش تعداد مشتریانشون میشه! ولی من به طور یقین میگم این یک شعار بی معنی است البته در حوزه تخصص خودم! (برنامه نویسی و طراحی وب)

از وقتی که وارد دنیای تجارت شدم و پروژه هایی رو انجام دادم، تمام پروژه هایی که مشتری اعتماد کرده و اجازه داده آنطور که بهتر است عمل کنم و به تخصصم اعتماد کرده همیشه بهترین نتیجه رو گرفتیم ولی در مقابل در یکی از پروژه‌های اخیر بود که یکی از مشتریان طرحی رو ارائه کرد که پیاده‌سازی بشه و در این طرح من به وضوح خطاهایی رو میدیدم که باعث کاربرپسند نبودن وب‌سایت میشد و کاربر اذیت میشد، تغییراتی رو توی طرح ایجاد کردم و پیشنهاداتی دادم که به طور کامل رد شد! و جوابشون این جمله بود که ( ما دقیقا همین طرح رو میخواهیم )!

و بعد از ۴ ماه از اتمام پروژه طی یک ایمیل با عنوان ارتقا و توسعه، درخواست تغییراتی رو دادند، تغییراتی که پیشنهادات قبلی من بودند!

تجربه کاربری، طراحی وب

آیا صرفا طراحی یک ‌وب‌سایت میتونه برای مشتری کافی باشه؟!

اگر دقت کنید محصولاتی که به بازار عرضه ‌می‌شوند در صورتی احتمال موفقیتشون بالاتر میره که به صورت تخصصی راحتی استفاده کاربران را در محصول دخیل کنند و به صورت مستقیم نظر مشتری رو پیگیر نباشند همانطور که استیوجابز عمل کرد و تحولی عظیم رو در تجربه کاربری ایجاد کرد.

در دنیای طراحی‌وب امروز صرفا طراحی یک وب‌سایت و شروع یک کسب و کار راه به جایی نمیبره بلکه رسیدن به مقصد و بازدهی زمانی شروع میشه که رفتار کاربران رو بررسی کنیم که چقدر با این سیستم راحت هستند؟! چه میزان بازدید از طریق گوشی‌موبایل بوده؟ و چطور میشه کاربر با کمترین کلیک به مقصدش برسه؟ اینها سوالاتی هستند که باید جواب داده بشن و راه رسیدن به جواب هم نظر صاحب وب‌سایت نیست بلکه آمار این بررسی‌ها و نتیجه ای واضح و مشخص این جواب رو مشخص میکنه.

کاربرپسند بودن طراحی وب

به قول امیرعباس عبدالعلی که متنی رو با عنوان (5 راه برای جذب مشتریان مناسب جهت طراحی سایت) نوشته بود، در قسمتی اینطور بیان میکنه که :

اگر مشتری طرحی درخواست کرد که باب میل شما نبود و یا از نظر طراحی و کدنویسی کاری سطح پایین و مخالف استاندارد های وب را به شما ارجاع داد، از پذیرش آن اجتناب کنید. درمانده نباشید و طوری رفتار کنید که مشتری بداند، اوست که به شما نیاز دارد.

از این رو گاهی وقت‌ها باید بعضی فرصت‌ها و پروژه‌ها رو کنسل کرد همانطوریکه جابز میگه :

ما برای انجام همه چیزها فرصت پیدا نخواهیم کرد. زیرا این زندگی ما زندگی کوتاهی است و بعد می میرید. پس ما کاری که با زندگی مان می کنیم، بهتر است واقعا خوب باشد و واقعا ارزشش را داشته باشد.

 

و چه زیبا در مورد طراحی بیان میکنه که :

وقتی نجاری باشید که یک کشوی زیبا می سازد، دلتان نمی خواهد از تخته سه لا برای پشت آن استفاده کنید، اگرچه که این تخته سه لا رو به دیوار باشد و هیچکس آن را نبیند. شما خودتان می دانید که آن تخته سه لا، آنجاست پس تصمیم می گیرید از یک چوب خوب و زیبا برای آن استفاده کنید. برای اینکه شب راحت بخوابید،کیفیت و مرغوبیت باید همه جا به دقت لحاظ شود.

طراحی فقط آن چه که نظر می رسد و احساس می شود، نیست. طراحی نحوه کارکرد آن است.

و در نهایت :

اصل و اساس اپل، یک شرکت تولید کننده محصولات مصرفی برای مشتری است. برای آن مشتری که به ما نظر مثبت یا منفی می دهد. او آن کسی است که ما درباره اش فکر می کنیم. و فکر می کنیم وظیفه ما این است که مسوولیت کل تجربه کاربری را به عهده بگیریم. اگر درست از آب در نیاید، خیلی صاف و ساده، تقصیر ماست.

try to accomplish

شاد و موفق باشید 🙂

 

پی‌نوشت‌ها :

  1. نقل قول‌های استیو جابز برگرفته از وب‌سایت خوشفکری هستند.
  2. تصاویر برگرفته از وب‌سایت pixabay هستند.

سازنده باشیم نه مخرب!

وقتی یک محصولی به بازار ارائه میشه حالا با هدف اقتصادی و یا غیراقتصادی، انتقادها و پیشنهاداتی از جانب مشتریان و استفاده کنندگان وجود خواهد داشت و بدون شک همین انتقادات و پیشنهادات میتونه باعث پیشرفت و یا لطمه به محصول بشه، وقتی در جایگاهی هستیم و از محصولی یا شخصی انتقاد می‌کنیم باید به این نکته خیلی توجه کنیم که هدف اصلی ما از انتقاد چیست ؟ اگر پشت موضوع هدفی غیر پیشرفت و بهبود وضعیت بود بدونید انتقاد نیست و میشه با اسم‌های دیگری اون رو معرفی کرد.

من قبلا اصلا به این موضوع فکر نمی‌کردم تا اینکه اخیرا در پروژه ای شرکت داشتم و این پروژه با مسئولیت من ارائه شد و تمام سعیم این بود که محصولی بدون عیب ارائه کنم و از تمام دانشم استفاده کردم واین موضع فرصتی برای پیشرفت بهتر من بود، در این بین شخصی با لحنی غیرمودبانه و با هدف غیراز بهبود تویتی منتشر کرد که برای من ناخوش بود، ولی این باعث شد به مسئولیتم و کاری که انجام میدم بهتر توجه کنم.

چند ماه قبل پیام صادری به همراه آرش میلانی روی پادکستی فعالیت داشتند و در یکی از بخش‌ها مطلب خیلی خوبی رو مطرح کردند و اون ارائه‌ی اپلیکیشن اینباکس گوگل بود، به این صورت که در نسخه‌ی اولیه و آزمایشی این اپلیکیشن که توسط تیم گوگل تست و مورد استفاده قرار گرفت انتقادهای زیادی به این اپلیکیشن گرفته شد ولی انتقاداتی سازنده به این صورت که همه ی تیم جمع شدند و انتقادها رو بررسی کردند و با هدف بهبود وضعیت، این سرویس جدید رو مورد بازبینی قرار دادند و در نهایت با موفقیت ارائه شد و استقبال خوبی هم شد.

این رو قبول کنیم وقتی انتقادی می‌کنیم به هدفمون و وضعیتی که ممکنه پیش بیاد فکر کنیم، گاهی وقتها میشه با ارسال ایراداتی که دیدیم به سازنده‌گان محصول هم باعث بهبود وضعیت بشیم و هم رابطه ای مثبت و سازنده ایجاد بشه ، واقعا هدفی که پشت قضیه‌ست خیلی میتونه موثر باشه… درنهایت اینکه اگر هدفی مثبت پشت انتقاد باشه به بهترین حالت سعی میکنیم مطرحش کنیم حالا یا علنی و یا در قالب یک پیام…

و من خدا رو شکر میکنم، که این موضوع باعث شد بیشتر دقت و توجه کنم چون باور من اینه که هرچیزی برام پیش میاد اتفاقی نیست و دلیل این اتفاق گوشزد کردن این موضع بود که میکائیل ریزبین‌تر باش و جزئیات رو بیشتر ببین و تست نهایی رو با دقت بیشتری انجام بده…

از ته دلم براتون آرزوی شادی دارم 😉

از ایده تا اجرا …

بدون شک هر شخصی برای تغییر و تحول زندگیش و یا اطرافش و از جهتی به دست آوردن پول بیشتر، ایده هایی به ذهنش خطور میکنه ولی اینکه فکر کنیم این ایده فقط به ذهن ما رسیده تصور اشتباهیه که معمولا وجود داره و بدون شک تفاوت ایده ای که به ذهن شما رسیده با ایده ی سایرین در نحوه ی پیاده سازی و مدیریت اون ایده ست.

ایده تا اجرا
ایده ی خوب اگر درست پیاده سازی و مدیریت نشه به موفقیت نمی رسه…

پس اینکه بترسیم ایده ای رو که داریم با سایرین مطرح کنیم ترسی بی مورده مگر در مواقع استثنایی و حیاتی. جالب اینجاست من وقتی خودم ایده ای به ذهنم رسیده و با دوستانم مطرح کردم معمولا تونستم توسعه ش بدم و از اون موضوع فراتر برم و…

موضوع بسیار مهمی که وجود داره اعضا و تیمی هستند که اون ایده رو پیاده سازی می کنند، اگر تیمی که ایده رو اجرا می کنه تیمی شایسته نباشه و اعضای تیم دست در دست هم ندن و برای حل مشکلات با هم همفکر نباشند بدون شک اون ایده به باد فنا میره و افرادی دیگر با اجرای درست به موفقیت می رسند .

مسائلی که توی تیم های ناموفق مطرح میشه این موارد هستند که اعضای تیم بیان می کنند که :

  1. این مشکل پیش اومد تقصیر فلانی بود من بهش گفتم که ….
  2. من می دونستم که این قسمت مشکل پیدا میکنه و ….
  3. من میدونستم فلانی نمیتونه اینکار رو انجام بده ….
  4. …..

اصلا این افراد نتونستند مفهوم تیم رو درک کنند چون در تیم دیگه “من” وجود نداره و اگر مشکلی پیش بیاد باید حل بشه و همه به یک میزان مسئول هستند.

افراد تیم و زمان اجرای ایده از موضوعات کلیدی به موفقیت رسیدن یک ایده ست، نمونه ی خیلی آشکار مایکروسافت بود که تبلت رو در زمانی اشتباه و با سبکی اشتباه ارائه داد و شکست خورد و درعوض اپل با فرا رسیدن زمان مناسبش و با نحوه ی ارائه ی جذاب به موفقیتی رویایی رسید و…

وقتی ایده ای به ذهنمون می رسه قبل از شروع پیاده سازی باید ببینیم با روحیات و علاقه مون سازگار هست یا خیر؟! و بعد قدم بعدی رو برداریم. اگر هدف اول ایده پول باشه بعیده به موفقیت برسه!

 

شاد باشید 🙂

 

هیچ چیز اتفاقی نیست!

چند شب قبل بود منزل یکی از اقوام بودم که پسرشون از خدمت سربازی برگشته بود! موضوعی رو تعریف کرد که :

چند ماه قبل با یکی از دوستام رفته بودم برای آکواریومش ماهی و غذاشون رو تهیه کنه منم همراش بودم و همونجا مسائلی رو یاد گرفتم. بعد از اون موضوع که رفتم سربازی موقع تقسیم گفتن کی در مورد پرورش ماهی اطلاعات داره و منم دستم رو بالا بردم و همون مطالبی که چندماه قبل در عرض 10 دقیقه یاد گرفتم رو گفتم ، من رو گذاشتن برای بخش پرورش ماهی! و مثل اینه که اونجا رفتم این شغل رو یاد بگیرم و الانم قصد دارم بعد خدمت اینکار رو توسعه بدم و …

بعد از این موضوع بود خیلی فکر کردم، به تمام موضوع ها و مسائلی که برام پیش اومده فکر کردم و دیدم همه شون از کوچکترینشون تا الان زنجیروار به هم متصل هستند و انگار پیش زمینه ی هم هستند.

اینکه توی یک تیم برنامه نویسی باشم و مدتی مسئولیت بخشی رو به عهده بگیرم، اینکه مدتی مسئول انجمن نجوم باشم، مدتی شراکت کنم و … همه ی این اتفاقات و تجربیات  زمینه ای بودند برای اینکه من الان اینجا باشم و ایمان دارم دارم در مسیری حرکت میکنم تا به هدفی که دارم برسم و این مسیر رو خدای عزیزم برام آسون میکنه و افرادی رو وسیله قرار میده تا یاد بگیرم و برم جلو تا به مقصد برسم .

واو چقدر محشره که الان دارم بهش فکر میکنم واقعا هیچ چیزی اتفاقی نبوده و نیست پس سعی میکنم بیشتر از تک تک لحظاتم استفاده کنم.

بیایید کمی فکر کنیم به همه ی مسائلی که پیش اومده ، تنها دلیلش هدفیه که داریم و فرکانسیه که روش قرار داریم و اگر درست فکر کنیم اون وقته که به مقصد می رسیم. هر چیزی پیش بیاد قبلا جذبش کردیم….

براتون آرزوی شادی و ثروت دارم 😉

 

برای مادرم!

امروز میخوام در مورد مساله ای صحبت کنم که برای هر شخصی توی دنیا اهمیت داره ولی اکثرا نسبت به اون بی توجه هستیم. امروز میخوام در مورد مادر صحبت کنم.

مادرم، وجودم، عشقم و کسی که به من معنای زندگی رو بخشید

برای مادرم کسی که زندگی خود را فدای من کرد ، برای مادرم کسی که صبح تا شب بدون هیچ استراحتی همراهم بود برای کسی که میشه گفت فرشته ای است از جنس عشق و مهربونی که در هرحال و شرایطی بدون استثنا فرزندش پاره ی تنش هست حتی اگر فرزندش به او بی توجه باشه حتی اگر فرزندش اون رو فراموش کنه…

الان که دارم به خودم فکر میکنم واقعا خجالت میکشم که این متن رو می نویسم چون تا حالا نتونستم گوشه ای کوچک از لطف مادرم رو جبران کنم و… به قول یکی از دوستان چقدر زیبا میگفت که

اگر من مادرم را روی دوشم بگذارم و کل دنیا بگردونمش بازم نمیتونم زحمات و لطف مادرم رو جبران کنم

madar

حالا این سوال پیش میاد خدایی که این فرشته رو خلق کرده که همراهمون باشه و اینقدر مهربونه که قابل وصف نیست واقعا خودش باید چه جوری باشه ؟ مهر و محبت مادر در مقایسه با اون قطره ای در دریاست…

نمیدونم چرا همه تصویر خدا رو خشمناک و … جلوه میدن ! اصلا این با ذاتش همخوانی نداره…

خدایا به من قدرتی بده که بتونم لااقل از امروز با مادرم طوری رفتار کنم که لایق فرزندیش باشم. طوری رفتار کنم که فردا حسرت نخورم… آمین.

این خوبه که یک روز در سال رو به نام روز مادر داریم ولی اگر بتونیم بدون هیچ مناسبتی گاهی وقتها روزشون رو تبریک بگیم و شاخه گلی رو بهشون بدیم چقدر لذت بخش میشه. امیدوارم بتونم.

در آخر بهتون توصیه میکنم حتما این ویدئو رو ببینید :

کپی رایت! توجیه ممنوع!

موضوع رو با یک سوال شروع کنیم:

من و شما در دنیای مجازی چه جوری حق دیگران رو باید رعایت کنیم؟!!

امروزه دنیای مجازی بیش از آنکه تصور کنیم وارد زندگی روزمره ما شده و بدون شک میتوان گفت که زندگی بدون اینترنت و فضای مجازی برای بشر امروزی غیرقابل تصور شده اما همانطور که شما در دنیای واقعی، خودتون رو موظف به رعایت حق دیگران می دونید و مثلا دزدی در دنیای واقعی یک کار نهی شده هست آیا این حق را در دنیای مجازی رعایت می کنید؟!

اجازه دهید با مثالی ساده منظورم رو بیان کنم: فرض کنید که از جلوی یک مغازه ی ساعت فروشی رد میشیم و ساعتی زیبا نظر ما رو جلب میکنه ، آیا میتونیم بدون پرداخت هزینه ی ساعت صاحب اون بشیم؟ درسته تنها راه آن سرقت ساعت و استفاده بدون اجازه ست!!

این سوال پیش میاد که ما به چه شیوه ای باید این حق رو رعایت کنیم؟ آیا اصلا همچین حقی وجود داره؟

در جوامع مجازی با یک حرکت ساده کلیک راست و ذخیره نمیشه صاحب عکس و یا مطلبی شد ؟ کسی که از عکاسی درآمد کسب میکنه آیا حقش پایمال نخواهد شد؟ شخصی که نویسنده ست چطور؟ تنها وقتی اینکار مجازه که خود صاحب اثر این اجازه رو داده باشه.

واقعا رعایت این حق کار سختی نیست، در صورتیکه تا الان در این رابطه نمیدونستید، از همین حالا اقدام کنید و یه خرده رعایت کنیم.

وقتی اطلاع کافی از عکسی یا مطلبی که در وب منتشر شده نداریم کافیه در گوشه ای بنویسم نویسنده ش رو اگر کسی می میشناسه معرفی کنه ! اگر هم میشناسیمش ذکر کنیم که حقش رو رعایت کنیم و بهش انگیزه بدیم که کارش رو ادامه بده، قبل از استفاده ازش اجازه بگیریم و اگر لازمه هزینه ای رو پرداخت کنیم.

وقتی توی گوگل سرچ می کنیم و یا توی فلیکر دنبال عکسی میگردیم در قسمت جستجوی پیشرفته ش مشخص کرده که چه عکسهایی دارای حق کپی رایت هستند و حق استفاده نداریم  و چه عکس هایی رو رایگان میتونیم استفاده کنیم و …  همه شون رو متمایز کرده، از این طریق میشه فهمید که چطور این حق رو رعایت کنیم.

copyright

copy-right-search-flickr

و اما در رابطه با پوسته ی وب سایت ها هم سخنی بگیم!

من به عنوان یک طراح وب، یک پوسته ی  وب سایت طراحی میکنم و آن را برای فروش در یک فروشگاه که ناقض کپی رایت نیست قرار میدم. حالا شما از اون طرح خوشتون میاد و به جای خرید ، اون رو به راههای مختلفی که وجود داره کپی می کنید و برای خودتون یک احسنت می فرستید ولی آیا اینکار به نوعی دزدی و خوردن حق دیگران نیست؟ آیا این مساله با دزدی از ساعت فروشی فرق داره؟ خیر ، فقط از دنیای واقعی وارد دنیای مجازی شدیم.

کمی مساله رو گسترده تر کنیم ، من از یک فروشگاه واقعی ساعت فروشی که فروشنده ش اصالتا آمریکائی هست خرید میکنم، آیا آمریکائی بودن فروشنده دلیلی بر پرداخت نکردن هزینه ی ساعت میشه؟! به دنیای مجازی برگردیم به فروشگاه تم فارست بریم که طراحان خارجی ، پوسته های وب سایتشون رو قرار خواهند داد آیا چون یک سایت خارجی هست دلیلی بر کپی پوسته و فروش آن در ایران خواهد بود؟! اینکار به جز خوردن حق الناس و روانه کردن روزی حرام  به جیب مبارک تاثیر دیگری نداره.

بسیاری از دوستان هستند که پوسته رو خریداری می کنند و ترجمه به فارسی و سپس برای فروش در ایران قرار میدن و ادعا میکنند که پوسته رو خریداری کردند ولی طراح پوسته ، فقط به ازای یکبار پرداخت به شما اجازه استفاده روی یک وب سایت رو میده و چون در بین بلاد کفر! این فرهنگ جا افتاده همه ی افراد این حق رو رعایت خواهند کرد.

هرکسی که دزدی می‌کنه، اون دزدی رو به یه طریقی موجه جلوه می‌ده. من پول می‌خواستم بستنی بخرم، مامان پول نمی‌داد، پس از کیفش برداشتم. اشکالی نداره چون مامانمه. یا اینکه دزدی نکردم، قرض گرفتم حالا بعدا می‌ذارم سر جاش. هرطوری من بخوام دزدی رو توجیه کنم، این واقعیت که دزدی کار بد و غیرقانونی‌ای هست رو توجیه نمی‌کنه، دزد در مرحله اول کار بدی کرده، و در مرحله دوم قانون باید مجازاتش کنه. [3]

وقتی با کسانی که در زمینه ی وب اینکار رو می کنند بحث می کنم اولین چیزی که میگن اینه : پس شما چرا از ویندوز یا برنامه های کرک شده استفاده می کنید؟!

این حرف توجیه یک دزدی بیش نیست. این موضوع قصه ی طولانی داره ولی درکل بگیم فرض کنیم حرف شما درسته ، اصلا بیا از خودمون شروع کنیم دیگه دزدی نکنیم بیا همین الان پوسته هایی که دزدی کردی رو پاک کن و…و …. و…. ولی دوتا گوش طرف مقابل، فقط با یک سیم به هم وصل شده و گذرگاهی بیش نیست!

وب سایت های دزد زیادی متاسفانه توی ایران هستند که تا حالا هیچ قانونی نتونسته توی ایران کارشون رو محکوم کنه  وبسایت هایی از قبیل آرتی ال و همیار و … سبقت گرفتن از همه با نامی به نام کارآفرینی! بابا بیخیال شما بساط دزدی رو فرآهم کردید اون وقت اسمش رو تغییر دادید به کارآفرین؟! حالا من میگم جناب کارآفرین مردونه بیا این بساط رو جمع کن و به جای راست چین کردن یک ایده بده و کاری کن یه خرده حق توسعه دهنده هایی که توی ایران کار می کنند رعایت بشه.

برای یه بار هم شده اگر همگی دست به دست هم بدیم و از همچین وب سایتهایی خرید نکنیم بساط دزدیشون رو جمع می کنند و محیطی سالم فراهم خواهد شد. امیدوارم…

در آخر هم این دو تا عکس رو ببینید وقتی با دوستانی که حق دیگران رو پایمال می کنند بحث میکنیم و بهشون میگیم که کارشون غیراخلاقیه و محکوم میشن بازم یه جواب سربالا میدن چون پول درآوردن از این راه براشون آسونه!

copy-right-theme-1
فقط 4 هزار تومان ؟؟؟!! 89 درصد تخفیف ؟؟!! چقدر دست و دلباز ؟!

 

copy-right-theme-2

سوال آخر : اگر به وجدانمون رجوع کنیم انصافا این جوابهایی که دادن منطقی هست ؟ و میشه 1 درصد هم بهشون حق داد که کارشون رو توجیه کنند ؟ اگر طراحی شما رو کسی این چنین بفروشه شما راضی هستید ؟

پی نوشت :

1- تصویر اصلی تهیه شده توسط Maria Elena

2 – اگر میخواهید بیشتر درباره کپی رایت بدونید وبسایت originalwork رو مطالعه کنید

3 – نقل قول برگرفته از وبلاگ سالار کابلی

هم اکنون به کجا می رویم!

از کجا آمده ایم و هم اکنون به کجا می رویم؟! این سوالی بود که در ذهنم شکل گرفت…

الان در عصری زندگی می کنیم که نسل بشر شاهد جنگ جهانی اول و دوم و اتفاقات افغانستان و … بوده و هم اکنون با رویداد جدیدی به نام داعش و در آینده هم با رویدادی دیگر روبرو خواهد بود!

the-book-thief-2

 

یکی از شب های بسیار گرم تابستان مشغول به تماشای فیلم The book Thief ساخته شده در سال 2013 به کارگردانی Brian Percival بودم .

داستان فیلم از اونجایی شروع شد که خانواده ای در کشور آلمان دختری را به فرزندی قبول کردند دختری به اسم لیزل با شخصیت بسیار جالب و کنجکاوی که داره بیننده رو به فکر فرو می بره !

بخش بسیار جالب و تاثیرگذار این فیلم گوینده ای (مرگ) است که در رابطه با اتفاقاتی که پیش می آید و با توصیف اون وقایع انسان رو به فکر فرو می بره که واقعا دلیل این اتفاقات و حوادثی که پیش می آید چی می تونه باشه

در هر عصری انسان های اون عصر باید اتفاقاتی رو به سبک دوران خودشون تجربه کنند.

واقعا تا به حال به این موضوع فکر کردیم که چرا حتما باید توی هر عصری اتفاق و رویدادی مشابه رو داشته باشیم ؟

تا حالا شده در یک زمانی نسل بشر در صمیمیت و آرامش و در کنار همدیگه زندگی  کاملا راحت و لذت بخشی رو داشته باشیم؟ و استرس اخبار و رویدادهای ناگوار جدید رو نداشته باشیم؟

با جرات تمام می توان گفت که کل آدم های روی این کره ی خاکی وابسته به تصمیم های عده ای انگشت شمار هستند که در راس هستند.

واقعا چرا من و شما باید درگیر این مسایل باشیم و در فیلمی که ساخته میشه بازیگر باشیم؟

من قصد دارم بازیگر فیلمی باشم که خودم کارگردانش هستم و تصمیم دارم از زندگیم لذت ببرم و به تمام پارازیت های اطرافم بی توجه باشم کافیه تصمیم بگیریم شاد باشیم، بخندیم، انسان باشیم و از زندگی لذت ببریم

فقط کافیه روی این اصل شاد بودن و زندگی کردن به شیوه ای انسان گرایانه تاکید کرد و عزممون رو جذم کنیم، این خواست در روح جهان زاده می شود و هرچیزی سر راهمون پیش بیاد ما رو از این اصل زندگی کردن دور نمی کنه چون اینطور می خواهیم.

liesel

 

در یک سکانسی از فیلم، لیزل دنبال دوستش مکس می گشت که احساس کرد در بین یهودیانی هست که در حال منتقل شدن بودن اما مورد ضرب وشتم مامور نظامی قرار گرفت اینکار رو کرد و آسیب دید و در سکانسی که با پدرخوانده ش در مورد مکس صحبت می کرد خیلی زیبا گفت :

هانس : نمیدونم معنی اینا چیه، تمام اتفاقاتی که برای او(مکس)افتادتمام کارهایی که کردیم (منظور تمام کمک هایی هست که به مکس کردند)

لیزل : ما فقط آدم بودیم این کاریه که آدم ها می کنند

لیزل از کاری که کرده بودند شاد بود و ذاتش با این موضوع سازگار بود چونکه این اصل انسان بودن رو دنبال می کرد

مهم نبود دوستش از نژاد یا مذهب دیگه ای باشه مهم این بود که با هم شاد بودن و از زندگی لذت می بردند

کافیه به اتفاقاتی که در اطرافمون میوفته دقت کنیم که آیا این اتفاق با ذات انسانیت و بشریت مطابقت داره یا نه ؟ اگر با تمام وجود از انجامش لذت ببریم و در مسیر انسانیت باشه درسته و این همون چیزیه که در اسلام و هر مذهبی بیان شده، اصلی که همه ازش غافل شدیم و به فرعیات چسبیدیم .

اگر با خودمون فکر کنیم می بینیم پیامد اصلی جنگ های جهانی که شکل گرفت نفی انسانیت و زندگی انسان گرایانه بود که عده ای که در راس بودند برنامه رو پیاده سازی کردندو به هدفشون رسیدند، در هر عصری با نام جدیدی و سبک جدیدی این موضوع در بین مردم ظاهر میشه مثلا با اسم داعش، طالبان، … در حالی که کسی بهش توجه نمیکنه!

 

 

the-book-thief-3

 

در سکانس آخر فیلم فرشته مرگ سخنان بسیار جالبی رو بیان می کنه که آدم رو به فکر فرو میبره :

من چیزهای بزرگ زیادی دیدم

من به بزرگترین فجایع دنیا و کارهای شرورترین ناکسان توجه کردم

و من بزرگترین شگفتی ها رو دیدم

اما هنوز هم همان چیزی رو میگم که گفته بودم : هیچ کس تا ابد زنده نمیمونه

میخواستم به کتاب دزد(لیزل)بگویم :

او یکی از معدود آدمایی بود که من را به فکر انداخت که زندگی چیست؟

اما آخرش حرف دیگه ای نبود

فقط آرامش

تنها حقیقی که واقعا میدونم اینه که من تسخیر شده آدم ها هستم

the-book-thief-4

وقتی توی زندگیمون آرامش داشته باشیم می تونیم ازش لذت ببریم فقط کافیه بخوایم زندگیمون رو خودمون بسازیم و تغییراتی روی طرز فکرمون و کارهامون انجام بدیم.

اگر وضعیتی که الان داریم باعث میشه از زندگی لذت نبریم مدتی رو به فکر کردن می گذرونیم و تغییری رو انجام میدیم تا از کار و زندگیمون لذت ببریم و به آرامشی که میخوایم برسیم

وقتی آرامش داشته باشیم بقیه ی چیزهایی که می خواهیم بدست میاد

و این رو هم بگم شاد بودن، انسان بودن، لذت بردن از زندگی ربطی به ثروت مادی نداره

من دوست دارم ثروتمند باشم اما ثروتمند در زمینه های معنوی، مادی، آرامش، انسانیت و شاد بودن، چون در اون حالته به معنای اصلی انسان بودن میرسم.

آرزو میکنم شاد و ثروتمند باشید.

پی نوشت :

1  : تصاویر برگرفته از فیلم the book thief هستند.

2 : تصویر اول مطلب گرفته شده توسط : Jordan Sanchez

3 – اطلاعات بیشتر در رابطه با فیلم :  The book Thief

تجدیدی خاطره از انجمن نجوم بوکان و سرگذشت آن!

سلامی به روشنی ستاره های آسمان و گرمی آفتاب سوزان

به عقیده ی من NGO هایی که فعالیت مثبتی رو دارند میتونند تغییر و تحول رو ایجاد کنند چون یک NGO  شکل گرفته از میان دل مردمه بدون هیچ محدودیتی، و این باعث میشه افراد اون خلاق و موثر واقع بشن ولی باید بهشون اجازه داد و تامینشون کرد.

boukan

سال 1389 بود که به همراه تعدادی از دوستان و همکلاسیها تصمیم به تاسیس انجمن نجوم در شهرمون بوکان گرفتیم، از آنجائیکه همگی علاقه مند بودیم، برای  تاسیس این انجمن هفت خوان رستم رو طی کردیم و از فرمانداری و اماکن شهرم تا رضائیه را طی کردیم تا بتونیم مجوزی رو برای فعالیت دریافت کنیم. هفت نفر هیات موسس و چند نفر عضو علل البدل کم سن و سال که همگی یا دبیرستانی و یا در راه ورود به دانشگاه بودیم.

انجمنی با نام انجمن جستجوگران راز که به دنبال رازهایی در دل آسمان و کهکشانها بودیم و غافل بودیم از پیچیدگی راه که جدا از بار علمی باید کوله باری از مسائل دیگر را هم حمل کنیم! از آنجایی که انجمن مردمی بود و هیچ بودجه ای براش تامین نمیشد باید یا از جیب خودمون و یا با کمک های مردم و یا با ابتکاری همچون فروش کتاب علمی و نرم افزار و… به راهمون ادامه میدادیم…

me

با اولین جلسه ی علنی که با جمع افراد نامی شهرستان برگذار شد اعلام حضور کردیم و از این پس قصد برداشتن گامی بزرگتر را داشتیم، اینکه همه ی علاقه مندان این عرصه را دور هم جمع کنیم و همه با هم بتونیم با اردوها و رصدهای علمی جدا از یادگیری علمی با قدرت و عظمت خلقت هرچه بیشتر آشنا بشیم و بتونیم اندکی با خود خلوت کنیم تا شاید درک کنیم از کجا آمده ایم و به کجا میرویم؟!

چند ماه بعد، با انجمنی دیگر در شهرستان مهاباد آشنا شدیم که از لحاظ مالی و تجهیزات علمی کاملا تامین بودند و تصمیم گرفتیم با همکاری این انجمن رصدی علمی را برای جوانان و علاقه مندان و خانواده های بوکان برگذار کنیم، بعد از طی مراحل در یکی از کوههای تفریحی بوکان (کیوه ره ش ) اقدام به برگذاری کردیم.

روز برگذاری رصد بود و مشغول نصب تلسکوپ و وسایل نجومی بودیم که از اطراف محل برگذاری نیروهای امنیتی رو دیدیم که برای تامین امنیت محل حضور پیدا کردند و این موضوع هم چراغ امید و هم تعجبی! رو در ذهن ما روشن کرد، خوشحال بودیم و انگیزه پیدا کردیم. وسط های رصد بودیم که نماینده شهر و فرماندار و شهردار و…. در رصد حضور پیدا کردند و جواب سوالمون رو یافتیم! …

:D
😀 , دوست عزیزم آقای رضا روز این لحظه رو شکار کردن موقعی که درگیر هماهنگی و کارهای رصد بودم.

طبق روال معمول و همیشگی مسئولین آمدند و قول دادند و صحبت کردند و رضایت جمع کردند و عمل را حذف کردند و مردم کف زدند و رفتند و تمام !

بعد از رصدها و نمایشگاههایی که برگذار کردیم به دلیل مسائل مالی و نبود امکانات کافی و مشکلاتی که به طور ناخواسته درگیر می شدیم انجمن نجوم رفته رفته روند نزولی خود رو طی میکرد و همه ی انگیزه هایی که افراد داشتند کمتر و کمتر میشد و کار به جایی رسید که به جای رصدهای عمومی فقط اعضای انجمن برای ارضای حس درونی خود رصد برگذار میکردیم و بیخیال گسترش و توسعه ی انجمن شدیم.

درنهایت :

برای تغییر و ایجاد موسسه ای قدرتمند و علمی نباید از لحاظ مالی وابسته به نهادی خاص یا وعده های توخالی و یا مردم بود بلکه قبل از تاسیس باید راهها و گزینه هایی را برای درآمدزایی موسسه و تامین نیازهایش درنظر گرفت تا در مرحله ی اول بتونه سرپا بمونه و به ثبات برسه و در این مدت اعضایی که توی موسسه فعالیت دارند وارد یک جریانی میشن که فقط کسانی که توان فعالیت و اثربخشی در موسسه رو دارند می مونند و بقیه در جریان مشکلات خود به خود حذف خواهند شد یعنی دقیقا مثل یک صافی عمل خواهد کرد. بعد از اینکه موسسه به ثبات رسید قدم های بعدی یعنی علنی کردن و گسترش قدم به قدم موسسه میتونه راههای رسیدن موسسه به پله های بالاتر رو فراهم کنه.

در جریان این انجمن مسائل زیادی رو آموختم و با افراد زیادی آشنا شدم با افرادی آشنا شدم که صرفا برای یادگرفتن حضور داشتند و برخی برای تفریح و برخی برای ارضای حس درونی و…. میشه گفت تنها در یک موسسه میتونیم با انواع شخصیت های یک جامعه آشنا بشیم و میتونیم یاد بگیریم و رشد کنیم…

انجمن های زیادی هستند که توی شهرم فعالیت دارند برخی ها با قدرت ظاهر میشن و بعد از مدتی کلا ناپدید و برخی کم کم رشد می کنند و به قدرت می رسند و برخی یک روند ثابت رو طی می کنند. در این بین من موسسه ای رو که دیدم با از خودگذشتگی به فعالیتش ادامه میداد موسسه ی مدافعان محیط زیست بود که با وجود مشکلاتی که براشون به وجود می آوردند با از خودگذشتگی اعضای اون به فعالیتش ادامه میداد و بعد از بیش از 11 سال فعالیت مدتی است که بی سر و صداست! امیدوارم به راهش ادامه بده چراکه همچین NGO  هایی میتوانند تغییر را خلق کنند.

پی نوشت :

1 » بیشتر عکس های گرفته شده در رصد 23اردیبهشت رو دوست عزیزم آقای رضا روز زحمت کشیدند.

2 » همیشه در همایش ها و رصد ها و انجمن ها افرادی هستند که پشت پرده هستند ولی فعالیت ها و کمک های زیادی رو میکنند و میشه گفت تکیه گاه مجموعه هستند در این بین آقای سید طاهر حسینی و جعفر ابراهیمی و … از کسانی بودند که همیشه همراهمون بودند و مدتی مدیریت انجمن رو به عهده داشتند ازشون سپاسگذارم.

۳ » دوستان زیادی در این انجمن زحمت کشیدند همه ی بچه های هیات موسس و دوستانی مثل محمد مولود،بهروز اختیاری، کاوه شوقی، بفرین عسکری،مریم عسکری،آزاد شیخ اسماعیلی، محمد شفیعی، هادی مصطفوی،دریا رحمانی و همه عزیزانی که حضور ذهن ندارم. امیدوارم روزی دوباره دور هم جمع شیم 🙂

خوشحال میشم نظرتون رو با من در میون بذارید.

شاد باشید.