از زندگی می‌آموزم و زندگی می‌کنم!

چالشی اساسی در زندگیم پیش آمد که به شدت احساساتم و روانم را درگیر کرده بود و روزها و ماه‌ها درگیر این قضیه بودم به طوریکه نیمسال دوم سال ۹۶ یکی از پرچالش‌ترین و سخت‌ترین لحظات زندگی شخصیم بود.

نمیدانم از کجا و چگونه بیان کنم، نمیخواهم در مورد جزئیات موارد و مشکلات صحبت کنم چونکه صحبت در مورد آنها مشکل را بیشتر می‌کند ترجیح میدهم در مورد راه حل های آنها صحبت کنم.

کمتر از یکسال از زندگی مشترکم گذشت که ادامه پیدا نکرد و دوباره به دوران مجردی بازگشتم، این مشکل به طرز عجیبی روانم را به هم ریخت و من را به فکر فرو برد که چرا باید این موضوع برای من پیش آید؟! چه فرکانس و طرز فکری از من باعث این مشکل شده است؟!

why this problem happened

چرا این مشکل به وجود آمد؟!

باور دارم وقتی شما به یک سبک رفتار، سبک زندگی مشترک و … فکر ( توجه ) می کنید در واقع آن سبک را وارد زندگی خود می کنید و شخصی را وارد زندگی می‌کنید که این ویژگی ها را دارد، اگر روی طرز فکر فقر و روابطی ناسالم و … باشیم روابط به همان سمت پیش خواهد رفت ولی اگر بتوانیم باور خود را به سبکی تغییر دهیم که به شخص وابسته نباشیم و روی خودمان کار کنیم و به روابط زیبای زندگی مشترک توجه کنیم زندگی بهشت خواهد شد، من فهمیدم که دلیل این زندگی مشترکی که پیش آمد به خاطر یکسری از باورها و طرز فکرهای نادرست خودم بود که باید آنها را تغییر دهم! در واقع مسبب و مسئول اصلی اتفاق پیش آمده خودم هستم!

خدا را شکر میکنم که دلیل این اتفاق را پیدا کردم و در واقع توانستم با این واقعیت روبرو شوم. یک واقعیت جالب و فوق العاده این است که ” به هر چیزی توجه کنید همان را وارد زندگی خود می کنید!

برای اینکه دو نفر با هم زندگی مشترکی را شروع کنند دو شخص باید تفاهم داشته باشند ولی برای اینکه یک زندگی مشترک تمام شود یک نفر این خواسته را داشته باشد باید زندگی مشترک تمام شود!

به نظر شما چرا من میگویم که باورها و طرز تفکرات زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند؟ 

در واقع باورها و طرز تفکرات ما به خاطر ورودی هایی که روزانه و طی مدت زمان زیاد وارد ذهن ما شده است شکل گرفته است به همین خاطر تغییر آنها و پذیرش برخی موارد برایمان سخت است. یک مثال کاملا واضح و آشکار سریالهای شبکه‌های ماهواره ای است سریالهایی با مضمون‌های روابط ناسالم و خیانت و … این سریالها در ابتدا جذاب هستند و در ابتدا هیچ تاثیری روی زندگی ندارند ولی وقتی مدت زمان زیادی می‌گذرد و هر شب و هر شب این سریالها دیده می‌شوند کم کم باورهایی با این سبک رفتار در ذهن ایجاد می‌شود و سبک نگرش شما به اطرافیان تغییر می‌کند و …

couple

چرا یک زندگی مشترک شکل می‌گیرد؟

دو نفر با هم ازدواج میکنند تا با هم لحظات شادی را داشته باشند، از زندگی لذت ببرند، احساس آرامش کنار هم داشته باشند و نیازهای همدیگر را برآورده کنند، دو نفر به این خاطر ازدواج نمی کنند که مکمل هم باشند! هر شخص در رابطه خودش با خداوند کامل میشود نه مخلوقش به همین خاطر مهم است که به شخص وابسته نباشیم و سبک رابطه و لذت در روابط عاشقانه را تجربه کنیم.

این موضوع پیچیده ست ولی چیزی است که شخصا بهش باور دارم و به دلیل ضعف در موارد فوق من نتوانستم ازدواج موفقی را داشته باشم.

در اکثر مواقع وقتی دو نفر قبل از اینکه ازدواج کنند و با هم در ارتباط هستند همه چیز خوب و عالی پیش می‌رود ولی وقتی ازدواج شکل می‌گیرد معمولا با چالش روبرو می‌شوند چرا؟ به این خاطر که رابطه بعد از ازدواج با احساس‌های نادرستی همچون مالکیت، وابستگی و … همراه است و این موضوع به صورت ناخودآگاه در ذهن ایجاد می‌شود که شخص باید طوری رفتار کند که احساس طرف مقابل را خوب کند در حالی که از خود غافل می‌شود و تا وقتی احساس خودمان خوب نباشد چطور می‌توانیم بر روی طرف مقابل تاثیر خوب بگذاریم و از طرفی دیگر هر شخص خودش مسئول احساس خودش است و خودش باید احساسش خوب باشد.

توصیه و پیشنهاد :

اگر مجرد هستید :

۱ – با جنس مخالف بیشتر آشنا شوید، لازم نیست وارد حریم خصوصی طرف مقابل شوید همانطوری که دوستانی همجنس خود دارید و با هم به تفریح، کافی شاپ و سینما می‌روید با جنس مخالف هم روابطی سطحی بدون وابستگی برای شناخت از آنها داشته باشید.

with friends

۲ – اگر قصد تشکیل زندگی مشترک را دارید توصیه میکنم حداقل ۸ ماه با خانواده شخص مورد نظر رفت و آمد داشته باشید، معمولا اشخاص درصد زیادی از رفتار و اخلاقشان را از پدر و مادر خود می‌گیرند. اگر قصد زندگی مشترک دارید و شخصی در زندگیتان است باید بدانید وابستگی کار درستی نیست باید بدانید که زندگی با آن شخص میتواند برای هر دوی شما لذت و شادی به ارمغان بیاورد ولی اگر آن شخص نباشد دلیل نمیشود که زندگی تمام شود و ما خودمان مسئول احساس و زندگی خودمان هستیم نه شخص دیگری.

اگر اشتباه نکنم پیروان اوشو این باور را دارند که وقتی میخواهند با شخصی زندگی مشترک را شروع کنند قبل از آن یکسال با هم سفر می‌کنند چونکه در سفر است که آدم ها بهتر همدیگر را می‌شناسند.

چرا به یک رابطه ناخوشایند پایان ندهیم؟!

دلایل زیادی باعث میشوند دو نفر که با هم زندگی مشترکی را دارند و در واقع علاقه ای به هم ندارند از هم جدا نشوند که مهمترین آنها، ترس از قضاوت و صحبت های مردم، برچسب زدن، شکست زندگی، ترس از اینکه دوباره نتوانند ازدواج کنند و …. که من خودم شخصا به هیچ کدام از موارد بالا اهمیت نمیدهم و برای من مهم نیستند، به این خاطر که فکر میکنم که زمان و عمر ما محدود است و باید زندگی کنیم و باور دارم میتوانم یک زندگی لذت بخش را داشته باشم و ادامه می‌دهم و ایمان دارم که زندگی من شادتر و بهتر و پر از حضور خداوند در لحظاتم خواهد بود.

آیا مهم است که مردم پشت سر شما چه می‌گویند؟

زندگی قانونمند است، از هرچیزی بترسیم در زندگی ما به وجود می‌آید چرا؟! چونکه به آن توجه و فکر میکنیم پس بهتر است که نترسیم و به جلو حرکت کنیم، اگر حرف مردم برای من مهم باشد پس اکنون نباید زندگی کنم…

داستان زیر از حکایت‌های ملانصرالدین این قضیه را واضح بیان میکند :

ماجرای رفتن ملا زده تاشهر بلخ

شد به کام او و فرزند و خرش بسیار تلخ

صبح او بنشست بر خر با طماّنینه، وقار

بچه‌اش جستی زد و پشت‌ الاغش شد‌ سوار

مدتی بگذشت و ملا غرق در افکار بود

گاهی ازمردم عباراتی چنین را می‌شنود

وه چه بی‌ رحم‌است‌ ملا،این خر بی‌
چاره‌ را

می‌کشد از بار سنگین دو تاشان، بی‌
حیا

لاجرم فرزند را از خر به زیر آورد و
گفت

اندکی با پا بیا تا نشنویم ما حرف مفت

اوهنوز نارفته راهی، باز از مردم شنید

این چنین ملای‌ خودخواهی‌ در عالم‌ کس‌
ندید

خود نشسته بر الاغ‌ از حال‌ کودک‌ بی‌
خبر

ناتوان در راه سخت سنگلاخی در خطر

عاقبت طاقت نیاورد و ز خر آمد فرود

بچه را بنشاند و خود ره را پیاده طی
نمود

باز مردم طعنه‌ ها گفتند در طی مسیر

بی‌ ادب‌ فرزند بر خر، پشت سر بابای
پیر

گفت ملا بچه را از خر کنون پایین بیا

هر دو با پای پیاده می‌رویم این راه
را

گاه گاهی خنده‌ های مردمان را می‌
شنید

ضمن خنده، طعنه و توهین بسیار و شدید

این‌ دو دیوانه‌ اند‌ که‌ خر دارند
ولی‌ زار و نزار

نا خردمندانه بر خر نیستند هر دو سوار

خسته و درمانده شد ملا و گفت فرزند را

حرف مردم را فقط بشنو بزن لبخند را

ورنه با این‌ گفته‌ ها شاید من و تو
در سفر

هر دومان‌ بر دوش‌ گیریم‌ لا جرم‌ این
کره‌ خر !

نام شاعر: ناخدای توفان

احساس دلسوزی :

ما ایرانی‌ها معمولا آدم‌های احساسی هستیم و وقتی گریه یک شخص را می‌بینیم تحت تاثیر قرار می‌گیریم. نکته اینجاست که اگر احساس دلسوزی به این معنا است که من خودم را فدا کنم تا شخص دیگری آرامش داشته باشد و به هدف خود برسد از نظر من کاملا اشتباه است و این بدترین احساسی است که یک شخص میتواند داشته باشد چونکه مانع زندگی کردن و رشد کردن می‌شود.

اگر به این احساس با این نوع تفکر گوش کنیم باعث میشود زندگیمان واقعا نابود شود. هیچ کسی به جز خود ما نمیتواند این موضوع را که درگیر آن هستیم را درک کند مگر شخصی که قبلا آن را تجربه کرده باشد.

به نظر من در این موارد باید همیشه به خودمان یادآور شویم که اول خود من و زندگی من مهم است و بعد از آن اطرافیانم. این دیدگاه شاید از نظر شما خودخواهانه باشد اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم شما وقتی خوشحال باشید اطرافیانت این احساس را دریافت می‌کنند، وقتی پولدار باشید میتوانید ببخشید و … پس همه این موارد از خودمان شروع میشوند پس اول خودمان مهم هستیم بعد اطرافیان.

پی نوشت :

این نوشته را صرفا به این خاطر منتشر کردم که ثبت تجربه ای باشد برای خودم و دوستانی که این مطلب را میخوانند و مینویسم تا این موارد را از ذهنم پاک کنم و روی قلم بیاورم، گفتن این حرفها واقعا راحت نیست و فقط اشخاصی که با این قضیه روبرو شده اند میتوانند من را درک کنند.

این نوشته تجربیات شخصی و اعتقادات من است و هر شخصی مسئول زندگی خودش است پس خودتان برای خود تصمیم بگیرید و نوشته‌ها و تجربیات دیگران صرفا یک متنی باشند تا شما بتوانید تصمیم درست‌تری را برای زندگی خود بگیرید.

همانطور که قبلا هم گفتم مشکلات به وجود می‌آیند تا به ما قدرت ببخشند، نمیدانم این اتفاق در آینده کدام قسمت از پازل زندگیم را تکمیل می‌کند اما ایمان دارم که هیچ چیزی توی این دنیا اتفاقی نیست

تا انتهای زنجیره اتفاقات زندگی، حکمت این اتفاق برایم معلوم نخواهد شد.

ارتباط با دیگران با چه سبک نگرشی؟!

همه ما قطعا توی زندگیمون دوستانی داریم که به نحوی به صورت روزانه، هفتگی و…. باهاشون در ارتباط هستیم. این ارتباطات از راههای مختلفی ایجاد شده یا همکلاس بودیم، یا اتفاقی توی یک رویدادی با همدیگه آشنا شدیم و … سوالی که دوست دارم از خودمون بپرسیم اینه که این ارتباط و دوستی که ایجاد شد با چه سبک نگرشی ایجاد شد؟

من از خیلی‌ها شنیدم و دیدم ( البته متاسفانه ) ایجاد ارتباطات معمولا با هدف همراهه نه صرفا دوستی و آشنایی و لحظاتی شاد و …. مثلا با فلانی ارتباط و دوستی ایجاد میشه چونکه پولداره، چونکه فلان تخصص رو داره، چونکه خیلی معروفه و ….

به نظرتون این ارتباط چقدر ارزشمنده؟! چقدر برای دو طرف باعث احساس خوب میشه ؟

خدا رو شکر میکنم، بیش از ۳ سال میشه که زندگیم رو تغییر دادم و دیدگاه و باورم رو نسبت به خیلی از مسائل تغییر دادم و با هر شخصی ارتباط برقرار میکنم صرفا به خاطر خودشه و اصلا به موقعیت اجتماعی طرف مقابل اهمیت نمیدم. اگر بخوام واضح تر بگم و یا به اصطلاح بزنم توی خال! ایجاد ارتباط با اشخاص با هدف خاص یعنی اینکه اون شخص در آینده برای من مفید خواهد بود و برای من کاری انجام خواهد داد.

با این طرز تفکر از قدرت اصلی و خالقمون که این شخص رو خلق کرده غافل میشیم و دست اون رو از زندگیمون کوتاه میکنیم و این یعنی باور به اینکه یک شخص میتونه توی زندگیم تاثیر بذاره ….

چقدر خوبه که اینطور به قضیه نگاه کنیم، وقتی یک نفر کاری رو برامون انجام میده ازش سپاسگزار باشیم ولی توی دل خودمون و باورمون این باشه که خدایا شکر که این شخص رو وسیله‌ای قرار دادی تا اون کار انجام بشه و در واقع همه افراد دستانی از جانب خالقمون هستند.

این مفهوم توحید به زبانی خودمونیه که میتونه زندگیمون رو تغییر بده.

 

مشکلات به وجود می آیند تا به ما قدرت ببخشند!

نمیدونم اصلا اسمش رو میشه مشکل گذاشت یا چالش و یا زمینه ساز بودن رشد و پیشرفت، من شخصا دوست دارم اسمش رو بذارم چالش رشد!

مدتی قبل پروژه ای که حدودا ۵،۶ ماهی روی آن فعالیت داشتیم ، با مشکلی روبرو شد به طوریکه تمام فکرم رو درگیر کرد و باید مشکل حل میشد!

طبیعتا استرس خیلی زیادی داشتم چون مسئولیت این بخش کامل به عهده من بود ولی از طرفی وجود بک آپ یک ماه قبل کمی مساله رو قابل تحمل تر میکرد، مساله این بود نصب یک ماژول باعث بروز مشکل و از کار افتادن بخش بزرگی از پروژه شده بود و با انواع روش درگیر این موضوع شدیم که حلش کنیم…

حالا تمرکزم رو از چالش برمیدارم و به نکات بسیار مهمتر اشاره میکنم که باعث رفع مشکل شد :

اولین اتفاقی که بعد از به وجود آمدن مشکل پیش اومد این بود که شُک و استرس زیادی بهم وارد شد به طوری که موقع شام هیچ تمایلی به غذا خوردن نداشتم و قصد داشتم فقط زمان بذارم و مشکل رو حل کنم! اما ۵ دقیقه سکوت و فکر کردن حالم رو دگرگون کرد و احساس آرامش عجیبی بهم دست داد!

تفکر و سوال

وقتی به مشکل فکر میکردم از زوایای مختلف آن را بررسی کردم، خودم رو از چالش بیرون کشیدم و به آن نگاه کردم و سوالات زیر را از خودم پرسیدم :

  • چرا این مشکل به وجود آمده است ؟
  • آخرین زمانی که همه چیز درست بود کی بود؟
  • آیا تا الان مشکلی بوده که نتونم حل کنم ؟ آیا اصلا مشکل غیرقابل حلی وجود دارد ؟
  • آیا چند ماه دیگر این مساله اهمیت دارد ؟
  • آیا افراد دیگری هستند که بتوانند در رفع این مشکل کمک کنند ؟
  • راه حل این مشکل چیست ؟
  • آیا خداوندی که همیشه همراهم هست و چالشهای قبلی را با کمکش حل کردم این را نیز حل نمیکند ؟
  • و …

و اینجا بود که به قدرت تفکر و سوال پی بردم ، واقعا فوق العاده بود، جواب همه سوالات به آدم الهام میشه راه حل های مختلف میاد توی ذهن و قطعا یکی به رفع آن می انجامد، البته به شرطی که باورش کنیم.

اگر عضو یک تیم باشید، جملات اعضای تیم برای ایجاد انگیزه و حامی بودن میتونه خیلی کمک بزرگی باشه، حتی اگر عضوی در بخش دیگری باشه ولی بدونی در هر شرایطی هم تیمیش رو حمایت میکنه حس فوق العاده قدرتمندی رو در آدم ایجاد میکنه که بتونه روی راه حل ها متمرکز بشه.

مهمترین قضیه اینه که من چند اشتباه رو انجام دادم که برای من درس بزرگی شدند :

وقتی مشکل به وجود اومد روی خود مشکل تمرکز کردم و حتی به حالت گله و شکایت پیش یکی از دوستانم بازگو کردم و این باعث شد علاوه بر اینکه من رو از راه حل دور کنه بلکه باعث قدرت بخشیدن به مشکل بشه که دیرتر حل بشه. در واقع باید روی راه حل تمرکز میکردم و بازگو کردن مشکل باعث دور شدن از راه حل میشه.

نقاطی به نام نقاط آسایش تعریف کنم، که در آن نقاط پروژه ها کاملا تست شده و داکیومنت شده باشند و بک آپی از آن داشته باشم. قبل ازهر تغییر ساختاری بک آپ و تست کلی الزامی است.

وقتی به زندگیم و به گذشته فکر میکنم تقریبا هیچ زمانی نبود که موضوعی مطرح نبوده باشه چالشی نبوده باشه و … تقریبا برای هر شخصی که کار میکنه امکان نداره چالش و مشکلی نباشه، مهم نیست چه کاری داشته باشیم ولی قطعا چالش برای همه هست و مهم اینه که چطور به آن نگاه کنیم و به نظرم باید دوسش داشته باشیم چراکه باعث رشد خودمون میشه واین یعنی لذت از سفری به نام زندگی!

شاید حرفها رو مثل شعار بدونید ولی اگر بشینیم فکر کنیم و به گذشته نگاه کنیم واقعا در همه زمانها برای همه این موضوع وجود داره در این بین عده ای غرق میشن توی مشکل و به روزگار و زمانه و هرچی که هست گلایه و شکایت میکنن و عده ای هم محدود هستند که دلشون آرومه و میگن این رو هم حل میکنم چون باور دارند هیچ چیزی توی زندگی آدم اتفاقی نیست و دلیل به وجود اومدن این چالش به خود شخص برمیگرده و میتونه پله ای برای رشد باشه.

در نهایت اینکه زندگی رو مثل یه سفری بدونیم و لذت سفر در لذت بردن از مسیر طی نمودن سفره نه رسیدن به مقصد! به همین خاطره که این چالش ها و مسائل را باید دوست داشته باشیم و با دید دیگری بهشون نگاه کنیم.

life is journey

مسافری که در سفر تمام حواسش در رسیدن به مقصد باشد و شادی را فقط در رسیدن به مقصد بداند، خود را از لذت لحظه لحظه سفر و مناظر زیبا و مکان های دیدنی بین راه، محروم کرده است.

دیباگ وب سایت روی گوشی موبایل

اگر یک فرانت اند دولوپر حرفه ای باشید، معمولا اولین اولویت یک طراحی خوب برای شما در نظر گرفتن حالت ریسپانسیو بودن آن پروژه ست که روی انواع گوشی های موبایل، تبلت ها و … قابلیت هماهنگی داشته باشه و صرف نظر از اینکه کاربر با چه دیوایسی وارد وب سایت میشه وبسایت قابل استفاده باشه.

چند لینک مفید :

در مورد مفاهیم واکنش گرا بودن وب سایت و اصول آن قبلا مقالاتی را در این زمینه نوشتم که می توانید آنها را مطالعه نمائید :

توصیه هایی برای ایجاد وب سایت های بهینه شده برای گوشی های هوشمند

طراحی سایت واکنش گرا : ۶ نکته برای ارتقای عملکرد

اصول نویگیشن واکنش‌گرا در وب سایت های پیچیده

در این مقاله قصد دارم ابزاری را معرفی کنم که برای خود من بسیار جذاب بود و مشکلات زیادی را برای من حل کرد.

البته لازم است تاکید کنم که این ابزار برای دیباگ نهایی که وب سایت شما روی هاسته و به صورت آنلاین قابل مشاهده است کاربرد داره، در غیر اینصورت من خودم شخصا با Inspector گوگل کروم همه حالتهای واکنش گرایی ( responsive ) وب سایت را انجام میدم.

Google Chrome Inspector Element

دیباگ وبسایت به صورت آنلاین با مرورگر سافاری :

در صورتیکه گوشی آیفون داشته باشید، در قسمت تنظیمات مرورگر سافاری امکانی برای دولوپرها وجود داره به نام Web Inspector که در قسمت Advanced میتوانید آن را فعال نمائید.

پس از فعال کردن آن روی مرورگر لپ تاپ و تنظیمات گوشی موبایلتون، با کابل گوشی خود را به لپ تاپ وصل کنید، در قسمت زیرمنوی تب Develop نام گوشی موبایل شما نمایش داده میشود وقتی ماوس را روی آن قراردهید وبسایتی که در حال حاضر روی گوشی شما باز است را نشان می دهد که با کلیک روی آن ، Inspector باز میشه و با تغییر روی آن میتوانید کلیه قسمت ها را دیباگ کنید و مستقیم روی گوشی شما هم نمایش داده میشه که کمک فوق العاده ای به دولوپرها میکنه.

بعد از وصل کردن گوشی موبایل به لپ تاپ، وب سایتهایی که روی گوشی موبایل باز هستند را میبینیم که یکی از انها را انتخاب میکنیم.

safari developer tools

بعد از انتخاب وب سایت ، اینسپکتور سافاری بر روی لپ تاپ باز میشه که با تغییر بر روی آن میتوان تغییرات را بر روی گوشی موبایل مشاهده کرد.

developer tools iphone

با تغییر ساده بالا، تغییرات را بر روی گوشی موبایل میبینیم :

safari inspector develop tools

نکته : من این امکان را روی لپ تاپ مک و گوشی آیفون چک کردم و نمیدونم برای اندروید در دسترس است یا خیر.

دیباگ وبسایت به صورت آنلاین بر روی گوشی اندروید

برای کسانی که از گوشی اندروید استفاده میکنند خبر خوب این است که موزیلا فایرفاکس همچین امکانی را فرآهم نموده است که می توانید آن را مشاهده نمائید.

Debugging Firefox for Android over USB

شاد باشید.

بعد از ۲۵ سال از زندگیم…

به لطف خدای مهربان و بخشنده م ۲۵ سال از بودنم توی این دنیا گذشت و وارد سال جدیدی از زندگیم شدم. هر چند این مطلب باید ۲۳ تیرماه نوشته میشد ولی به دلیل مشغله کاری تا به امروز نتونستم…

وقتی به امروزم فکر میکردم، حساب میکردم که چقدر از زندگیم مفید بوده و چقدر تونستم خودم رو بهتر بشناسم و چقدر به اهدافم رسیدم؟! وقتی به سالهای قبل زندگیم نگاه میکنم همه اون مراحلی که طی کردم از همکاری با تیم های برنامه نویسی توی شهرم، شراکت با یک نفر… ، همکاری با شرکتی تولیدی و … همه ی این موارد شاید تایم زیادی از من گرفته باشند و بعضی از آنها ناموفق بودند ولی مثل حلقه هایی از  زنجیر به هم متصل بودند تا امروز من جایی که لازمه باشم! و اگر این مراحل طی نمیشد شاید الان مسیر زندگیم تفاوت داشت.

واقعا خوشحالم که الان در مسیری هستم که به آن خیلی علاقه مند هستم… به عقیده ی من همه ی دنیا بر اساس قانون تکامل داره پیش میره و باید این مراحل طی میشدن!

دقیقا زمانی وارد مرحله ای مفید از زندگیم شدم که درک کردم، دانشگاه من رو به هدفم نمیرسونه و فقط و فقط وقت تلف کردنه و در دنیایی که به سمت مدرک گرایی میره، تخصص ها کمتر و کمتر میشه. ترم ۳ از دانشگاه بود که بیخیال درس ها شدم و فقط شب امتحانی پاس می شدند و تمرکزم روی برنامه نویسی و طراحی وب بود. هر چند منکر این موضوع نمیشم که دانشگاه باعث شد وارد دنیای برنامه نویسی بشم و البته تنها مزیتش هم همین بود.

نزدیک به یکسالی است که به سمت تهران نقل مکان کردم. با وجود سختی هایی که برام داشت و تجربه ی اولم از زندگی تنهایی و با وجود دوری از خانواده و …. دلم رو زدم به دریا و وارد شهری غریب شدم با مردمانی متفاوت از شهرهای مختلف، با فرهنگهای مختلف… تجربیات و موفقیت هایی که طی این یکسال به دست آوردم خیلی برام لذت بخش بودند و از این بابت خدای بزرگ رو شاکرم چونکه در تمام مراحل زندگیم حضورش رو حس کردم و در لحظاتی همراهم بود که تصورش برام محال بود.

دوری از وابستگی هایی که داشتم خیلی خیلی… سخت بود به طوریکه نمیتونم حسم رو بیان کنم ولی درکنارش مزیتهایی برام داشت که در شهر خودم رسیدن بهشون خیلی سختتر بود. با آدم های زیادی آشنا شدم با رفتارها و نگرش های مختلف که هر کدومشون برای من جذاب بودند.

چیزی که برای من در زندگیم تثبیت شد و هنوزم دارم بهش فکر میکنم بحث باور آدمهاست! اینکه زندگی من و همه ی اون مواردی که بالاتر اشاره کردم به باور شخصی من بستگی داره و زندگی من رو میسازه، عملا این موضوع رو تجربه کردم، هر باوری داشته باشی و به هرچیزی فکر کنی همون رو جذب میکنی و این موضوع عین واقعیته هرچند درکش سخته…

مسیری را در زندگیم شروع کردم تا بتونم به اهدافی که سالهاست در ذهن دارم برسم و ایمان دارم که با وجود خدای عزیزم در کنارم، بهشون میرسم و این نقطه قوتی است که من رو به ادامه ی مسیرم امیدوارتر میکنه. یادمه حدودا ۶ سال پیش بود با شخصی در مورد اهدافم صحبت کردم که به نوعی الگوی من برای زندگیم بود و دقیقا یادمه که چطور تحقیر شدم که این اهداف برای من خیلی بزرگن و … بعد از اون بود کتاب کیمیاگر رو خوندم که باعث شد حرفهای اون شخص تقریبا تاثیرگذاریش رو از دست بده و به ادامه مسیرم فکر کنم و پس از آن، حضور افرادی موثر در زندگیم… الان که فکر میکنم توی مسیر درست هستم 🙂

[کتاب کیمیاگر رو دوباره شروع کردم به مرور (نسخه ی صوتی ) و حدودا تا الان بیش از ۱۲ باری گوش کردم، که هر بار نکته های جدیدی ازش یاد میگیرم، جالب اینجا بود وقتی کتاب کیمیاگر رو با زندگی خودم مطابقت میدادم، خیلی شبیه بودن و الان من دقیقا به دنبال افسانه شخصی خودم هستم افسانه ای که برای من مقدسه…]

چند روز قبل بود با شخصی به صورت کاملا اتفاقی آشنا شدم، الانم که فکر میکنم چرا باید این شخص دقیقا در این تایم در این مکان باشه و دقیقا در مورد موضوعی بحث کنیم که دغدغه ی من بود و راه حلی براش نداشتم! دلیلش این بود که من دنبال راه حلش بودم و این شخص به زندگیم جذب شد، مهم نیست کجای این دنیا هستیم مهم اینه که هر شخصی در زندگی ما میتونه وسیله ای باشه برای رسیدن به نتیجه ای که میخواهیم و کسی که این وسیله رو سر راهمون قرارداده از رگ گردن بهمون نزدیکتره…. الانم که دارم بهش فکر میکنم اشتیاق تمام وجودم رو گرفته و انگیزه ای فوق العاده برای ادامه ی مسیرم دارم و دقیقا چیزی بود که بهش نیاز داشتم…. خدایا شکرت…

selfi

در نهایت به این نتیجه رسیدم که :

مهم نیست کجای این کره خاکی زندگی میکنیم مهم اینه که چیزهایی که دلمون میخواد و عاشقش هستیم رو دنبال کنیم و باور کنیم همه اون چیزهایی که برای رسیدن بهش لازم داریم تامین میشه، فقط لازمه نکاتی رو همیشه به خودمون یادآوری کنیم چون این نکات خیلی فرار هستند. اگر فکر کنیم که زمان خیلی محدودی برای زندگی داریم به این نتیجه میرسیم که چیزهایی رو دنبال کنیم که عاشقش هستیم، همیشه به این فکر میکردم چرا یک نفر حاضره جونش رو به خطر بندازه و بره بالای برجی خطرناک و یا برج ایفل عکس سلفی بندازه و یا کارهای وحشتناکی انجام بده که از دید من و شما شاید کاری احمقانه باشه اما الان این موضوع برای من درک شده و کاملا مقدسه چونکه دنبال چیزی رفته که دلش میخواد و این تمام اون چیزی هست که ما هم باید بریم دنبالش و اصلا مهم نیست اطرافیان چه فکری میکنند.

jobs

تصمیمی که گرفتم :

به میکائیل که ۲۷ سال شده ایمیلی میفرستم!! و بهش میگم که انتظار دارم توی سن ۲۷ سالگی کجا باشی و امروز چه فکرهایی توی سرم دارم، اینکار باعث میشه اهدافی که دارم رو بنویسم و تمرکز بیشتری روی آن داشته باشم و به نوعی هدف گذاری کنم… وقتی ۲ سال دیگه ایمیلم به دستم برسه میفهمم که چقدر پیشرفت داشتم، چقدر طرز تفکرم رشد داشته و … حدس میزنم حس فوق العاده ای بهم میده!

با استفاده از وب سایت ( lettertomyfutureself ) یک ایمیلی به ۲ سال دیگه ی خودم میفرستم. شما هم امتحان کنید

اگر تا انتهای این مطلب رو خوندید، خوشحالم 🙂 و خوشحالتر میشم نظرتون رو بدونم .

امیدوارم زندگیتون سرشار از شادی و موفقیت باشه .

لحظه ها را زندگی کنیم!

دلیل نوشتن این مطلب درک موضوعی بود که هیجان و ذوق زیادی رو برام ایجاد کرد و تا روزها بهش فکر میکردم و واقعا خوشحالی عجیب و وصف ناپذیری توی دلم به وجود آورد.

اینکه یادتان باشد قرار است بمیرید بهترین راه برای آن است که در این دام نیفیتید که فکر کنید چیزی برای از دست دادن دارید. شما کاملاً عریان هستید. دلیلی ندارد که حرف دلتان را دنبال نکنید.

این مطلب فوق رو احتمالا بارها شنیدید البته اگر با استیوجابز آشنا باشید. این مطلب یکی از سخنان الهام بخش استیوجابز هست که اکثرا در موردش صحبت میشه و موردی بود که من تا مدتها میخوندم ولی نمیتونستم درکش کنم اصلا برام ملموس نبود یعنی چی آدم تصور کنه داره میمیره و به این خاطر هم شده باید کاری رو دنبال کنه که دوست داره؟ یا در بخشی دیگه به این صورت بیان میشه که ‘ تصور کنید امروز آخرین روز زندگیتونه، امروز آیا همانکاری را انجام می دهید که قصد داشتید اگر نه دنبال کاری برید که حاضرید قبل از مرگتان انجام دهید و به حرف دلتان گوش دهید ‘

لحظه ها را زندگی کنید

واقعا تصور این موضوع برام سخت بود و اصلا نمیتونستم درکش کنم ! تا اینکه مطلبی از ‘ محمود دولت آبادی ‘ رو خوندم که همین مفهوم جمله فوق رو به سبکی دیگه و ملموس تر بیان کرده که واقعا حس خوبی بهم داد.

 

 

از خانه دلت چه خبر؟

کلاس دوم دبستان شیفت بعدازظهر بودم. باران تندی می‌بارید. آن روز صبح یک چتر هفت رنگ خریده بودم، وقتی به مدرسه رفتم دلم می‌خواست با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم اما زنگ خورد.
هر عقل سالمی تشخیص می‌داد که کلاس درس واجب‌تر از بازی زیر باران است. یادم نیست آن روز آموزگارم چه درسی به من آموخت، اما دلم هنوز زیر همان باران توی حیاط مدرسه مانده.بعد از آن روز شاید هزار بار دیگر باران باریده باشد و من صد بار دیگر چتر نو خریده باشم اما ، آن حال خوب هشت سالگی هرگز تکرار نخواهد شد.
این اولین بدهکاری من به دلم بود که در خاطرم مانده. اما حالا بعضی شب‌ها فکر می‌کنم اگر قرار بر این شود که من آمدن صبح فردا را نبینم؛ چقدر پشیمانم از انجام ندادن کارهایی که به بهانه‌ی منطق، حماقت نامیدمشان.حالا می دانم هر حال خوبی سن مخصوص به خودش را دارد.
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﯼ ﺣﯿﺎﺕ؛ ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻡ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ !ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﺪ : ﺁﻫﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻟﺖ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ؟ ﭼﺮﺍﻏﺶ ﻧﻮﺭﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻨﻮﺯ؟تک تک لحظه ها را زندگی کنیم، آنطور که اگر فردایی نبود راضی باشیم.

مطلب فوق رو به صورت صوتی ضبط کردم و با شما عزیزان به اشتراک گذاشتم. امیدوارم همانطورکه این موضوع برای من جذاب و تاثیرگذار بود برای شما هم مفید بوده باشه.

شاد باشید و از همین الانتون لذت ببرید 🙂

اشتباهی که شرکت های درحال توسعه B2B انجام می دهند!

طبق تجربه ی شخصی که سالهای قبل با برخی شرکت های تولیدکننده داشتم موضوعی که متوجه شدم بسیار برام جالب بود که اکثرا به خاطر عدم دانش کافی قصد دارند موضوعی را مدیریت کنند که از آن اطلاعی ندارند! این موضوع کمی مبهمه ولی در ادامه کامل موضوع و تجربه شخصی خودم رو توضیح خواهم داد .

طی سالهای گذشته من با چند شرکت تولیدکننده که در حال توسعه بودند همکاری هایی داشتم که این همکاری از پیاده سازی و طراحی وب سایت شرکت شروع شد تا اینکه وارد مسائل مهمتری همچون مارکتینگ، بهینه سازی و تولید محتوای مناسب و … شدیم.

حضور در فضای مجازی نیازمند برنامه ای حساب شده

همانطور که در مطلب قبل توضیح دادم ( همیشه حق با مشتری نیست! ) به این موضوع اشاره کردم که طراحی و پیاده سازی وب سایت در واقع قدم اول و پایه ی یک شرکت محسوب میشه و مهمتر از موضوع پیاده سازی، نحوه مدیریت و ارتباط با کلاینت ها و آنالیز رفتار و واکنش اونها نسبت به محصول و یا سرویس شماست.

قبل از طراحی و پیاده سازی وب سایت مدیرعامل شرکت باید هدف خود از طراحی و راه اندازی وب سایت رو مشخص کنه که در بیشتر اوقات خودشون هدف رو نمیدونن و تنها نکته ای که بیان میکنند حضور در فضای مجازی لازم و ضروریه! اما آیا واقعا شرکت های بزرگی همچون گلرنگ صرفا با حضور در فضای مجازی به هدفشون رسیدند ؟! به طور یقین خیر!

حضور در فضای مجازی وسیله ای است برای تاثیرکذاری بیشتر در راستای بیزینس پلنی که دارند و در واقع میشه گفت درصدی از موضوع موفقیت شرکته.

همه ما میدونیم که واقعا میشه وب سایتهای بسیار زیبایی طراحی کرد و یا فروشگاهی زیبا ساخت و وارد رقابت با سایر شرکتهای فروشگاهی در حوزه آنلاین شد اما وبسایت ما هرچقدر هم زیباتر و کاربرپسندتر باشد وقتی پلنی مناسب نداشته باشیم بدون شک موفق نخواهد بود.

حالا برگردیم به سراغ موضوع اصلی بحث و عملکرد مدیران شرکتهای در حال توسعه ای که B2B  هستند و مستقیم با مشتری در تماس نیستند، جالب اینجاست که من به طور همزمان با چند شرکت در ارتباط بودم که محصولات متفاوتی عرضه میکردند ولی نگرش مدیران شرکت بسیار شبیه بود و این باعث درجا زدن شرکت و عدم پیشرفت مناسب شرکت بود. هر یک از مدیرعاملان در حال گذار از یک فروشنده حرفه ای به یک مدیرعامل بودند و هنوز هم درک نکرده بودند که یک مدیرعامل چه وظایفی میتونه داشته باشه و چقدر میتونه فراتر از یک فروشنده تاثیرگذار باشه و نمیتونستن برخی کارها رو به بقیه و افراد متخصص در اون حوزه واگذار کنند و خودشون نظارت داشته باشند. اونها باور نداشتن که میشه بیشتر از اون چیزی که الان هستند موفقتر باشند و جمله ای که از یکی از مدیران شنیدم این بود که :

ما باید لقمه ای به اندازه دهن خودمون برداریم و توانایی رقابت با شرکت های بزرگ رو نداریم!

خرید سرویس و دریافت خدمات از سایر شرکت ها (outsourcing)

ضرب المثلی هست که میگه :

ما ثروتمند نیستیم که وسائل چینی بخریم!

قضیه به اینجا برمیگرده که متوجه شدم گاهی وقتها برای خرید سرویس هایی که شرکت نیاز داشت و استعلامی که گرفته میشد به خاطر اختلاف قیمتی در حدود یه تومن سرویس ارزان تر رو انتخاب میکردند با وجود اینکه مشخص بود که سرویسی که گرونتره مطمئن تره و تضمینی هم به شرکت داده میشد! ( البته بعد از بررسی به نتیجه رسیدم و همیشه به این صورت نیست )

و در نهایت یکی از بزرگترین مشکلاتی که من دیدم احساسی بودن در تصمیم گیری بود و همچنین حاضر به ریسک برای جهش رو به رشد شرکت نبودند.

نکته ی آخری که میتونم اشاره کنم در قالب یک سواله :

همانطور که در جریان هستید یکی از مهمترین بخش های رشد و پیشرفت یک وبسایت بخش تولید محتوای مناسب برای اون وبسایته، ولی برای شرکتی که فرضا ۳ محصول بیشتر نداره به چه میزان میشه در مورد محصولاتش نوشت تا  وبسایتش ارتقا پیدا کنه؟! ۱۰ مطلب، ۵۰ مطلب، چقدر؟ آیا اصلا امکان تولید همچین محتوایی برای این حجم کم از محصول وجود داره ؟ قطعا جواب منفیه و محدود هستیم.

پس راه اینکه شرکتها بیشتر شناخته بشن و بیشتر روی مصرف کننده تاثیر بذارند چیه ؟!

اینجاست که واجب و ضروریه مدیرعامل به نیروی متخصص باید رو بیاره و بخشی از کار رو واگذار کنه!

expert

پ.ن : مطالبی که نوشتم طبق تجربیاتی بودند که طی سالهای گذشته با برخی شرکت ها داشتم و از دید من این موضوع ها مانع رشدشون بود.

شاد باشید

همیشه حق با مشتری نیست!

شاید خیلی وقت‌ها وقتی توی یکی از مراکز خرید و یا بانک و… بودیم این شعار رو دیده باشیم که به این موضوع اشاره کردند که ‌(همیشه حق با مشتری است! ) شعاری که باعث افزایش تعداد مشتریانشون میشه! ولی من به طور یقین میگم این یک شعار بی معنی است البته در حوزه تخصص خودم! (برنامه نویسی و طراحی وب)

از وقتی که وارد دنیای تجارت شدم و پروژه هایی رو انجام دادم، تمام پروژه هایی که مشتری اعتماد کرده و اجازه داده آنطور که بهتر است عمل کنم و به تخصصم اعتماد کرده همیشه بهترین نتیجه رو گرفتیم ولی در مقابل در یکی از پروژه‌های اخیر بود که یکی از مشتریان طرحی رو ارائه کرد که پیاده‌سازی بشه و در این طرح من به وضوح خطاهایی رو میدیدم که باعث کاربرپسند نبودن وب‌سایت میشد و کاربر اذیت میشد، تغییراتی رو توی طرح ایجاد کردم و پیشنهاداتی دادم که به طور کامل رد شد! و جوابشون این جمله بود که ( ما دقیقا همین طرح رو میخواهیم )!

و بعد از ۴ ماه از اتمام پروژه طی یک ایمیل با عنوان ارتقا و توسعه، درخواست تغییراتی رو دادند، تغییراتی که پیشنهادات قبلی من بودند!

تجربه کاربری، طراحی وب

آیا صرفا طراحی یک ‌وب‌سایت میتونه برای مشتری کافی باشه؟!

اگر دقت کنید محصولاتی که به بازار عرضه ‌می‌شوند در صورتی احتمال موفقیتشون بالاتر میره که به صورت تخصصی راحتی استفاده کاربران را در محصول دخیل کنند و به صورت مستقیم نظر مشتری رو پیگیر نباشند همانطور که استیوجابز عمل کرد و تحولی عظیم رو در تجربه کاربری ایجاد کرد.

در دنیای طراحی‌وب امروز صرفا طراحی یک وب‌سایت و شروع یک کسب و کار راه به جایی نمیبره بلکه رسیدن به مقصد و بازدهی زمانی شروع میشه که رفتار کاربران رو بررسی کنیم که چقدر با این سیستم راحت هستند؟! چه میزان بازدید از طریق گوشی‌موبایل بوده؟ و چطور میشه کاربر با کمترین کلیک به مقصدش برسه؟ اینها سوالاتی هستند که باید جواب داده بشن و راه رسیدن به جواب هم نظر صاحب وب‌سایت نیست بلکه آمار این بررسی‌ها و نتیجه ای واضح و مشخص این جواب رو مشخص میکنه.

کاربرپسند بودن طراحی وب

به قول امیرعباس عبدالعلی که متنی رو با عنوان (۵ راه برای جذب مشتریان مناسب جهت طراحی سایت) نوشته بود، در قسمتی اینطور بیان میکنه که :

اگر مشتری طرحی درخواست کرد که باب میل شما نبود و یا از نظر طراحی و کدنویسی کاری سطح پایین و مخالف استاندارد های وب را به شما ارجاع داد، از پذیرش آن اجتناب کنید. درمانده نباشید و طوری رفتار کنید که مشتری بداند، اوست که به شما نیاز دارد.

از این رو گاهی وقت‌ها باید بعضی فرصت‌ها و پروژه‌ها رو کنسل کرد همانطوریکه جابز میگه :

ما برای انجام همه چیزها فرصت پیدا نخواهیم کرد. زیرا این زندگی ما زندگی کوتاهی است و بعد می میرید. پس ما کاری که با زندگی مان می کنیم، بهتر است واقعا خوب باشد و واقعا ارزشش را داشته باشد.

 

و چه زیبا در مورد طراحی بیان میکنه که :

وقتی نجاری باشید که یک کشوی زیبا می سازد، دلتان نمی خواهد از تخته سه لا برای پشت آن استفاده کنید، اگرچه که این تخته سه لا رو به دیوار باشد و هیچکس آن را نبیند. شما خودتان می دانید که آن تخته سه لا، آنجاست پس تصمیم می گیرید از یک چوب خوب و زیبا برای آن استفاده کنید. برای اینکه شب راحت بخوابید،کیفیت و مرغوبیت باید همه جا به دقت لحاظ شود.

طراحی فقط آن چه که نظر می رسد و احساس می شود، نیست. طراحی نحوه کارکرد آن است.

و در نهایت :

اصل و اساس اپل، یک شرکت تولید کننده محصولات مصرفی برای مشتری است. برای آن مشتری که به ما نظر مثبت یا منفی می دهد. او آن کسی است که ما درباره اش فکر می کنیم. و فکر می کنیم وظیفه ما این است که مسوولیت کل تجربه کاربری را به عهده بگیریم. اگر درست از آب در نیاید، خیلی صاف و ساده، تقصیر ماست.

try to accomplish

شاد و موفق باشید 🙂

 

پی‌نوشت‌ها :

  1. نقل قول‌های استیو جابز برگرفته از وب‌سایت خوشفکری هستند.
  2. تصاویر برگرفته از وب‌سایت pixabay هستند.

سازنده باشیم نه مخرب!

وقتی یک محصولی به بازار ارائه میشه حالا با هدف اقتصادی و یا غیراقتصادی، انتقادها و پیشنهاداتی از جانب مشتریان و استفاده کنندگان وجود خواهد داشت و بدون شک همین انتقادات و پیشنهادات میتونه باعث پیشرفت و یا لطمه به محصول بشه، وقتی در جایگاهی هستیم و از محصولی یا شخصی انتقاد می‌کنیم باید به این نکته خیلی توجه کنیم که هدف اصلی ما از انتقاد چیست ؟ اگر پشت موضوع هدفی غیر پیشرفت و بهبود وضعیت بود بدونید انتقاد نیست و میشه با اسم‌های دیگری اون رو معرفی کرد.

من قبلا اصلا به این موضوع فکر نمی‌کردم تا اینکه اخیرا در پروژه ای شرکت داشتم و این پروژه با مسئولیت من ارائه شد و تمام سعیم این بود که محصولی بدون عیب ارائه کنم و از تمام دانشم استفاده کردم واین موضع فرصتی برای پیشرفت بهتر من بود، در این بین شخصی با لحنی غیرمودبانه و با هدف غیراز بهبود تویتی منتشر کرد که برای من ناخوش بود، ولی این باعث شد به مسئولیتم و کاری که انجام میدم بهتر توجه کنم.

چند ماه قبل پیام صادری به همراه آرش میلانی روی پادکستی فعالیت داشتند و در یکی از بخش‌ها مطلب خیلی خوبی رو مطرح کردند و اون ارائه‌ی اپلیکیشن اینباکس گوگل بود، به این صورت که در نسخه‌ی اولیه و آزمایشی این اپلیکیشن که توسط تیم گوگل تست و مورد استفاده قرار گرفت انتقادهای زیادی به این اپلیکیشن گرفته شد ولی انتقاداتی سازنده به این صورت که همه ی تیم جمع شدند و انتقادها رو بررسی کردند و با هدف بهبود وضعیت، این سرویس جدید رو مورد بازبینی قرار دادند و در نهایت با موفقیت ارائه شد و استقبال خوبی هم شد.

این رو قبول کنیم وقتی انتقادی می‌کنیم به هدفمون و وضعیتی که ممکنه پیش بیاد فکر کنیم، گاهی وقتها میشه با ارسال ایراداتی که دیدیم به سازنده‌گان محصول هم باعث بهبود وضعیت بشیم و هم رابطه ای مثبت و سازنده ایجاد بشه ، واقعا هدفی که پشت قضیه‌ست خیلی میتونه موثر باشه… درنهایت اینکه اگر هدفی مثبت پشت انتقاد باشه به بهترین حالت سعی میکنیم مطرحش کنیم حالا یا علنی و یا در قالب یک پیام…

و من خدا رو شکر میکنم، که این موضوع باعث شد بیشتر دقت و توجه کنم چون باور من اینه که هرچیزی برام پیش میاد اتفاقی نیست و دلیل این اتفاق گوشزد کردن این موضع بود که میکائیل ریزبین‌تر باش و جزئیات رو بیشتر ببین و تست نهایی رو با دقت بیشتری انجام بده…

از ته دلم براتون آرزوی شادی دارم 😉

از ایده تا اجرا …

بدون شک هر شخصی برای تغییر و تحول زندگیش و یا اطرافش و از جهتی به دست آوردن پول بیشتر، ایده هایی به ذهنش خطور میکنه ولی اینکه فکر کنیم این ایده فقط به ذهن ما رسیده تصور اشتباهیه که معمولا وجود داره و بدون شک تفاوت ایده ای که به ذهن شما رسیده با ایده ی سایرین در نحوه ی پیاده سازی و مدیریت اون ایده ست.

ایده تا اجرا
ایده ی خوب اگر درست پیاده سازی و مدیریت نشه به موفقیت نمی رسه…

پس اینکه بترسیم ایده ای رو که داریم با سایرین مطرح کنیم ترسی بی مورده مگر در مواقع استثنایی و حیاتی. جالب اینجاست من وقتی خودم ایده ای به ذهنم رسیده و با دوستانم مطرح کردم معمولا تونستم توسعه ش بدم و از اون موضوع فراتر برم و…

موضوع بسیار مهمی که وجود داره اعضا و تیمی هستند که اون ایده رو پیاده سازی می کنند، اگر تیمی که ایده رو اجرا می کنه تیمی شایسته نباشه و اعضای تیم دست در دست هم ندن و برای حل مشکلات با هم همفکر نباشند بدون شک اون ایده به باد فنا میره و افرادی دیگر با اجرای درست به موفقیت می رسند .

مسائلی که توی تیم های ناموفق مطرح میشه این موارد هستند که اعضای تیم بیان می کنند که :

  1. این مشکل پیش اومد تقصیر فلانی بود من بهش گفتم که ….
  2. من می دونستم که این قسمت مشکل پیدا میکنه و ….
  3. من میدونستم فلانی نمیتونه اینکار رو انجام بده ….
  4. …..

اصلا این افراد نتونستند مفهوم تیم رو درک کنند چون در تیم دیگه “من” وجود نداره و اگر مشکلی پیش بیاد باید حل بشه و همه به یک میزان مسئول هستند.

افراد تیم و زمان اجرای ایده از موضوعات کلیدی به موفقیت رسیدن یک ایده ست، نمونه ی خیلی آشکار مایکروسافت بود که تبلت رو در زمانی اشتباه و با سبکی اشتباه ارائه داد و شکست خورد و درعوض اپل با فرا رسیدن زمان مناسبش و با نحوه ی ارائه ی جذاب به موفقیتی رویایی رسید و…

وقتی ایده ای به ذهنمون می رسه قبل از شروع پیاده سازی باید ببینیم با روحیات و علاقه مون سازگار هست یا خیر؟! و بعد قدم بعدی رو برداریم. اگر هدف اول ایده پول باشه بعیده به موفقیت برسه!

 

شاد باشید 🙂