هم اکنون به کجا می رویم!

از کجا آمده ایم و هم اکنون به کجا می رویم؟! این سوالی بود که در ذهنم شکل گرفت…

الان در عصری زندگی می کنیم که نسل بشر شاهد جنگ جهانی اول و دوم و اتفاقات افغانستان و … بوده و هم اکنون با رویداد جدیدی به نام داعش و در آینده هم با رویدادی دیگر روبرو خواهد بود!

the-book-thief-2

 

یکی از شب های بسیار گرم تابستان مشغول به تماشای فیلم The book Thief ساخته شده در سال 2013 به کارگردانی Brian Percival بودم .

داستان فیلم از اونجایی شروع شد که خانواده ای در کشور آلمان دختری را به فرزندی قبول کردند دختری به اسم لیزل با شخصیت بسیار جالب و کنجکاوی که داره بیننده رو به فکر فرو می بره !

بخش بسیار جالب و تاثیرگذار این فیلم گوینده ای (مرگ) است که در رابطه با اتفاقاتی که پیش می آید و با توصیف اون وقایع انسان رو به فکر فرو می بره که واقعا دلیل این اتفاقات و حوادثی که پیش می آید چی می تونه باشه

در هر عصری انسان های اون عصر باید اتفاقاتی رو به سبک دوران خودشون تجربه کنند.

واقعا تا به حال به این موضوع فکر کردیم که چرا حتما باید توی هر عصری اتفاق و رویدادی مشابه رو داشته باشیم ؟

تا حالا شده در یک زمانی نسل بشر در صمیمیت و آرامش و در کنار همدیگه زندگی  کاملا راحت و لذت بخشی رو داشته باشیم؟ و استرس اخبار و رویدادهای ناگوار جدید رو نداشته باشیم؟

با جرات تمام می توان گفت که کل آدم های روی این کره ی خاکی وابسته به تصمیم های عده ای انگشت شمار هستند که در راس هستند.

واقعا چرا من و شما باید درگیر این مسایل باشیم و در فیلمی که ساخته میشه بازیگر باشیم؟

من قصد دارم بازیگر فیلمی باشم که خودم کارگردانش هستم و تصمیم دارم از زندگیم لذت ببرم و به تمام پارازیت های اطرافم بی توجه باشم کافیه تصمیم بگیریم شاد باشیم، بخندیم، انسان باشیم و از زندگی لذت ببریم

فقط کافیه روی این اصل شاد بودن و زندگی کردن به شیوه ای انسان گرایانه تاکید کرد و عزممون رو جذم کنیم، این خواست در روح جهان زاده می شود و هرچیزی سر راهمون پیش بیاد ما رو از این اصل زندگی کردن دور نمی کنه چون اینطور می خواهیم.

liesel

 

در یک سکانسی از فیلم، لیزل دنبال دوستش مکس می گشت که احساس کرد در بین یهودیانی هست که در حال منتقل شدن بودن اما مورد ضرب وشتم مامور نظامی قرار گرفت اینکار رو کرد و آسیب دید و در سکانسی که با پدرخوانده ش در مورد مکس صحبت می کرد خیلی زیبا گفت :

هانس : نمیدونم معنی اینا چیه، تمام اتفاقاتی که برای او(مکس)افتادتمام کارهایی که کردیم (منظور تمام کمک هایی هست که به مکس کردند)

لیزل : ما فقط آدم بودیم این کاریه که آدم ها می کنند

لیزل از کاری که کرده بودند شاد بود و ذاتش با این موضوع سازگار بود چونکه این اصل انسان بودن رو دنبال می کرد

مهم نبود دوستش از نژاد یا مذهب دیگه ای باشه مهم این بود که با هم شاد بودن و از زندگی لذت می بردند

کافیه به اتفاقاتی که در اطرافمون میوفته دقت کنیم که آیا این اتفاق با ذات انسانیت و بشریت مطابقت داره یا نه ؟ اگر با تمام وجود از انجامش لذت ببریم و در مسیر انسانیت باشه درسته و این همون چیزیه که در اسلام و هر مذهبی بیان شده، اصلی که همه ازش غافل شدیم و به فرعیات چسبیدیم .

اگر با خودمون فکر کنیم می بینیم پیامد اصلی جنگ های جهانی که شکل گرفت نفی انسانیت و زندگی انسان گرایانه بود که عده ای که در راس بودند برنامه رو پیاده سازی کردندو به هدفشون رسیدند، در هر عصری با نام جدیدی و سبک جدیدی این موضوع در بین مردم ظاهر میشه مثلا با اسم داعش، طالبان، … در حالی که کسی بهش توجه نمیکنه!

 

 

the-book-thief-3

 

در سکانس آخر فیلم فرشته مرگ سخنان بسیار جالبی رو بیان می کنه که آدم رو به فکر فرو میبره :

من چیزهای بزرگ زیادی دیدم

من به بزرگترین فجایع دنیا و کارهای شرورترین ناکسان توجه کردم

و من بزرگترین شگفتی ها رو دیدم

اما هنوز هم همان چیزی رو میگم که گفته بودم : هیچ کس تا ابد زنده نمیمونه

میخواستم به کتاب دزد(لیزل)بگویم :

او یکی از معدود آدمایی بود که من را به فکر انداخت که زندگی چیست؟

اما آخرش حرف دیگه ای نبود

فقط آرامش

تنها حقیقی که واقعا میدونم اینه که من تسخیر شده آدم ها هستم

the-book-thief-4

وقتی توی زندگیمون آرامش داشته باشیم می تونیم ازش لذت ببریم فقط کافیه بخوایم زندگیمون رو خودمون بسازیم و تغییراتی روی طرز فکرمون و کارهامون انجام بدیم.

اگر وضعیتی که الان داریم باعث میشه از زندگی لذت نبریم مدتی رو به فکر کردن می گذرونیم و تغییری رو انجام میدیم تا از کار و زندگیمون لذت ببریم و به آرامشی که میخوایم برسیم

وقتی آرامش داشته باشیم بقیه ی چیزهایی که می خواهیم بدست میاد

و این رو هم بگم شاد بودن، انسان بودن، لذت بردن از زندگی ربطی به ثروت مادی نداره

من دوست دارم ثروتمند باشم اما ثروتمند در زمینه های معنوی، مادی، آرامش، انسانیت و شاد بودن، چون در اون حالته به معنای اصلی انسان بودن میرسم.

آرزو میکنم شاد و ثروتمند باشید.

پی نوشت :

1  : تصاویر برگرفته از فیلم the book thief هستند.

2 : تصویر اول مطلب گرفته شده توسط : Jordan Sanchez

3 – اطلاعات بیشتر در رابطه با فیلم :  The book Thief

تجدیدی خاطره از انجمن نجوم بوکان و سرگذشت آن!

سلامی به روشنی ستاره های آسمان و گرمی آفتاب سوزان

به عقیده ی من NGO هایی که فعالیت مثبتی رو دارند میتونند تغییر و تحول رو ایجاد کنند چون یک NGO  شکل گرفته از میان دل مردمه بدون هیچ محدودیتی، و این باعث میشه افراد اون خلاق و موثر واقع بشن ولی باید بهشون اجازه داد و تامینشون کرد.

boukan

سال 1389 بود که به همراه تعدادی از دوستان و همکلاسیها تصمیم به تاسیس انجمن نجوم در شهرمون بوکان گرفتیم، از آنجائیکه همگی علاقه مند بودیم، برای  تاسیس این انجمن هفت خوان رستم رو طی کردیم و از فرمانداری و اماکن شهرم تا رضائیه را طی کردیم تا بتونیم مجوزی رو برای فعالیت دریافت کنیم. هفت نفر هیات موسس و چند نفر عضو علل البدل کم سن و سال که همگی یا دبیرستانی و یا در راه ورود به دانشگاه بودیم.

انجمنی با نام انجمن جستجوگران راز که به دنبال رازهایی در دل آسمان و کهکشانها بودیم و غافل بودیم از پیچیدگی راه که جدا از بار علمی باید کوله باری از مسائل دیگر را هم حمل کنیم! از آنجایی که انجمن مردمی بود و هیچ بودجه ای براش تامین نمیشد باید یا از جیب خودمون و یا با کمک های مردم و یا با ابتکاری همچون فروش کتاب علمی و نرم افزار و… به راهمون ادامه میدادیم…

me

با اولین جلسه ی علنی که با جمع افراد نامی شهرستان برگذار شد اعلام حضور کردیم و از این پس قصد برداشتن گامی بزرگتر را داشتیم، اینکه همه ی علاقه مندان این عرصه را دور هم جمع کنیم و همه با هم بتونیم با اردوها و رصدهای علمی جدا از یادگیری علمی با قدرت و عظمت خلقت هرچه بیشتر آشنا بشیم و بتونیم اندکی با خود خلوت کنیم تا شاید درک کنیم از کجا آمده ایم و به کجا میرویم؟!

چند ماه بعد، با انجمنی دیگر در شهرستان مهاباد آشنا شدیم که از لحاظ مالی و تجهیزات علمی کاملا تامین بودند و تصمیم گرفتیم با همکاری این انجمن رصدی علمی را برای جوانان و علاقه مندان و خانواده های بوکان برگذار کنیم، بعد از طی مراحل در یکی از کوههای تفریحی بوکان (کیوه ره ش ) اقدام به برگذاری کردیم.

روز برگذاری رصد بود و مشغول نصب تلسکوپ و وسایل نجومی بودیم که از اطراف محل برگذاری نیروهای امنیتی رو دیدیم که برای تامین امنیت محل حضور پیدا کردند و این موضوع هم چراغ امید و هم تعجبی! رو در ذهن ما روشن کرد، خوشحال بودیم و انگیزه پیدا کردیم. وسط های رصد بودیم که نماینده شهر و فرماندار و شهردار و…. در رصد حضور پیدا کردند و جواب سوالمون رو یافتیم! …

:D
😀 , دوست عزیزم آقای رضا روز این لحظه رو شکار کردن موقعی که درگیر هماهنگی و کارهای رصد بودم.

طبق روال معمول و همیشگی مسئولین آمدند و قول دادند و صحبت کردند و رضایت جمع کردند و عمل را حذف کردند و مردم کف زدند و رفتند و تمام !

بعد از رصدها و نمایشگاههایی که برگذار کردیم به دلیل مسائل مالی و نبود امکانات کافی و مشکلاتی که به طور ناخواسته درگیر می شدیم انجمن نجوم رفته رفته روند نزولی خود رو طی میکرد و همه ی انگیزه هایی که افراد داشتند کمتر و کمتر میشد و کار به جایی رسید که به جای رصدهای عمومی فقط اعضای انجمن برای ارضای حس درونی خود رصد برگذار میکردیم و بیخیال گسترش و توسعه ی انجمن شدیم.

درنهایت :

برای تغییر و ایجاد موسسه ای قدرتمند و علمی نباید از لحاظ مالی وابسته به نهادی خاص یا وعده های توخالی و یا مردم بود بلکه قبل از تاسیس باید راهها و گزینه هایی را برای درآمدزایی موسسه و تامین نیازهایش درنظر گرفت تا در مرحله ی اول بتونه سرپا بمونه و به ثبات برسه و در این مدت اعضایی که توی موسسه فعالیت دارند وارد یک جریانی میشن که فقط کسانی که توان فعالیت و اثربخشی در موسسه رو دارند می مونند و بقیه در جریان مشکلات خود به خود حذف خواهند شد یعنی دقیقا مثل یک صافی عمل خواهد کرد. بعد از اینکه موسسه به ثبات رسید قدم های بعدی یعنی علنی کردن و گسترش قدم به قدم موسسه میتونه راههای رسیدن موسسه به پله های بالاتر رو فراهم کنه.

در جریان این انجمن مسائل زیادی رو آموختم و با افراد زیادی آشنا شدم با افرادی آشنا شدم که صرفا برای یادگرفتن حضور داشتند و برخی برای تفریح و برخی برای ارضای حس درونی و…. میشه گفت تنها در یک موسسه میتونیم با انواع شخصیت های یک جامعه آشنا بشیم و میتونیم یاد بگیریم و رشد کنیم…

انجمن های زیادی هستند که توی شهرم فعالیت دارند برخی ها با قدرت ظاهر میشن و بعد از مدتی کلا ناپدید و برخی کم کم رشد می کنند و به قدرت می رسند و برخی یک روند ثابت رو طی می کنند. در این بین من موسسه ای رو که دیدم با از خودگذشتگی به فعالیتش ادامه میداد موسسه ی مدافعان محیط زیست بود که با وجود مشکلاتی که براشون به وجود می آوردند با از خودگذشتگی اعضای اون به فعالیتش ادامه میداد و بعد از بیش از 11 سال فعالیت مدتی است که بی سر و صداست! امیدوارم به راهش ادامه بده چراکه همچین NGO  هایی میتوانند تغییر را خلق کنند.

پی نوشت :

1 » بیشتر عکس های گرفته شده در رصد 23اردیبهشت رو دوست عزیزم آقای رضا روز زحمت کشیدند.

2 » همیشه در همایش ها و رصد ها و انجمن ها افرادی هستند که پشت پرده هستند ولی فعالیت ها و کمک های زیادی رو میکنند و میشه گفت تکیه گاه مجموعه هستند در این بین آقای سید طاهر حسینی و جعفر ابراهیمی و … از کسانی بودند که همیشه همراهمون بودند و مدتی مدیریت انجمن رو به عهده داشتند ازشون سپاسگذارم.

۳ » دوستان زیادی در این انجمن زحمت کشیدند همه ی بچه های هیات موسس و دوستانی مثل محمد مولود،بهروز اختیاری، کاوه شوقی، بفرین عسکری،مریم عسکری،آزاد شیخ اسماعیلی، محمد شفیعی، هادی مصطفوی،دریا رحمانی و همه عزیزانی که حضور ذهن ندارم. امیدوارم روزی دوباره دور هم جمع شیم 🙂

خوشحال میشم نظرتون رو با من در میون بذارید.

شاد باشید.

 

شادى از خرد عاقل تر است

VIKTOR-HANACEK
عکاس : VIKTOR HANACEK

اینکه فکر کنم به 10 سال قبل از زندگیم برگردم برام هیجان انگیزه و  فکر کردن در این مورد من رو به نتایج فوق العاده ای رسوند. قبل از ادامه ی صحبتم مطلب زیر از آقای دان هرالد ( Don Hrold ) رو بخونید که چقدر زیباست :

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد
اگر عمر دوباره داشتم،
مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم.
همه چیز را آسان مى گرفتم.
از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم.
فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم.
اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم.
به مسافرت بیشتر مى رفتم.
از کوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى کردم.
بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج کمتر.
مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى.
آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام.
اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم.
من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اما اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر مى کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم.
از مدرسه بیشتر جیم مى شدم.
گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم.
سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم.
دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم.
بیشتر عاشق مى شدم.
به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم.
پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى کردم.
سوار چرخ و فلک بیشتر مى شدم.
به سیرک بیشتر مى رفتم.
در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى گوید: “شادى از خرد عاقل تر است”.
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم …

 قبل از هر چیزی این سوال رو از خودمون بپرسیم

وقتی میخواهیم به 10 سال قبل برگردیم چرا باید بعضی چیزها رو تغییر بدیم ؟! و چرا شاید تغییری در مسیر زندگیمون بدیم ؟!

جوابش فقط یک جمله ی ساده ست “ برای اینکه حس خوبی داشته باشیم و در آرامش و شادی زندگی کنیم

اینکه من به 10 سال قبل برگردم :

به دانشگاه نمیرم، زبان میخونم، سفر میکنم، پول درمیارم و ….

همه ی اینا برای اینه که حس خوبی داشته باشیم و از زندگی لذت ببریم.

واقعیت امر اینه که شاد بودن هیچ ربطی به پولدار بودن و … نداره ، آدم های زیادی هستند میلیاردر هستند ولی زندگی خسته کننده ای دارند و شاد نیستند به این خاطر که نمیدونن برای چی زندگی میکنند.

از وقتی تصمیم گرفتم شاد باشم واز زندگی لذت ببرم واقعا تاثیر خیلی زیادی دیدم حضور خداوند رو بیشتر در زندگیم احساس کردم و سعی کردم باهاش دوست باشم، وقتی میرم بیرون ساعت ها عکاسی میکنم به این خاطر که با دقت بیشتری به خلقت و زیبایی بنگرم و ازشون لذت ببرم و همینطوری ازشون رد نشم، وقتی پاهام رو روی شنهای لب دریا میذارم با تمام وجودم حسشون میکنم، هنگامی که گرمی چای و قهوه رو حس میکنم لذت می برم و وقتی زیر دوش آب سرد هستم از این نعمت فوق العاده سپاسگذار هستم …

همه ی اینها باعث میشه شاد باشم از زندگیم لذت ببرم و حتی توی کارهام موفق ترعمل کنم چونکه خداوند رو کنارم دارم.

وقتی اینجوری زندگی کنم وقتی عزرائیل میاد میگه میکائیل بلند شو بریم وقت رفتنه، نمیگم یه روز دیگه بهم فرصت بده تا کارهایی که نکردم رو انجام بدم بلکه میگم : من توی این دنیا خیلی خوب زندگی کردم بریم اون دنیا تا از اونجا هم لذت ببرم و خدای خودم رو ببینم… این حس زیبا چقدر میتونه تاثیرگذار باشه روی زندگیم…خدایا سپاسگذارم که کنارم هستی.

پس ، اگر من به 10 سال قبل برگردم ، از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم …

 

من خودم این فیلم رو دیدم لذت بردم :

 

پی‌نوشت :

1) تصویر اصلی این مطلب برگرفته از وبسایت gratisography

2) اسم عکاس مربوط به هر عکس نوشته شده است.

خوشحال میشم نظر شما رو در این باره بدونم.

شاد و ثروتمند باشید

 

سلام دنیا !

سلامی به گرمی تابستان به همه ی شما عزیزانی که در حال حاضر این مطلب رو میخونید.

اولین پست وبلاگم رو منتشر کردم و تصمیم گرفتم مطالبی رو در هر زمینه ای که علاقه مند بودم روی وبلاگم منتشر کنم، این مطالبی که قراره روی وبلاگم منتشر بشه در حال حاضر شامل دست نوشته ها، تجربیاتم، عکس و ویدئو میشه و به احتمال زیاد در آینده دسته بندی های دیگه ای هم بهش اضافه کنم.

هدف اصلی من از راه اندازی این وبلاگ منتشر کردن برخی مطالب و تجربیاتم هست که پل  ارتباطی باشه بین من و دوستان عزیزم که بیشتر باهاشون در ارتباط باشم و امیدوارم بشه از این طریق از تجربیات همدیگه استفاده کنیم و مطالبی رو با هم به اشتراک بذاریم و با هم مطالبی رو هرچه بهتر یاد بگیریم.

در این وبلاگ شخصیم مطالبی رو هم که نیازه برای خودم آرشیو کنم در اینجا منتشر میکنم تا هم این موارد رو با دوستانم به اشتراک گذاشته باشم و هم در آینده اگر خودم نیاز داشتم دوباره ازشون استفاده کنم.

خوشحال میشم نظرات خودتون رو  با من در میون بذارید.

شاد باشید 😉

 

پی نوشت » عکس این مطلب گرفته شده توسط : VIKTOR HANACEK